اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١١ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
صورت باشد. بنابراين وقتى «ابتدا» گاهى بهصورت «مستقل» و گاهى بهصورت «حالة للغير» ملاحظه مىشود بايد در خارج هم دو نوع «ابتدا» وجود داشته باشد. درحالىكه وقتى به خارج مراجعه مىكنيم مىبينيم در خارج «ابتدا» ى مستقل وجود ندارد و آنچه در خارج تحقق دارد به عنوان «حالة للغير» مىباشد. محقق اصفهانى رحمه الله پس از اشكال بر مرحوم آخوند، مىفرمايد: در فلسفه وجودات را به چهار قسم تقسيم كردهاند: قسم اوّل: وجود في نفسه لنفسه بنفسه. از اين قسم به «واجبالوجود» تعبير مىكنيم. وجود «فىنفسه» يعنى در وجود خودش استقلال داشته و به چيزى نياز ندارد.
اين قيد براى اخراج قسم چهارم- كه معناى حرفى است- مىباشد، زيرا معناى حرفى حقيقتى متقوّم به غير است و في نفسه نيست. «لنفسه» براى اخراج اعراض است. اعراض موجوديتى فى نفسه دارند، يعنى در مقام تصور، نياز به چيز ديگرى ندارند اگرچه در وجود خارجى نياز به معروض دارند. «بنفسه» براى اخراج موجودات امكانى است، زيرا «بنفسه» يعنى چيزى كه به علت موجده احتياج ندارد بلكه قائم بالذات است. درحالىكه موجودات امكانى براى وجود خود نياز به علت دارند چون نسبت آنها به وجود و عدم مساوى است. و با توجّه به اينكه ماعداى واجبالوجود، بقيه موجودات ممكن مىباشند بنابراين قيد «بنفسه» همه موجودات ماعداى واجبالوجود را خارج مىكند. قسم دوّم: وجود فى نفسه لنفسه بغيره. اين قسم عبارت از جواهرى است كه در خارج تحقق پيدا مىكند. جوهر موجود «فىنفسه» است يعنى حقيقت آن متقوّم به غير نيست. و «لنفسه» است يعنى در وجود خارجى نياز به معروض ندارد و «بغيره» است يعنى در وجود خارجى خود نياز به علت دارد. بههمينجهت گاهى از «ممكن الوجود» به «واجبالوجود بالغير» تعبير