اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٢ - كلام آيت اللَّه خويى «دام ظلّه» در ارتباط با اطّراد
شخص، معناى «جئني» را مىداند ولى معناى «ماء» را نمىداند- فوراً مىبيند عبد ظرف آبى براى مولا آورد. اين شخص فكر مىكند كه آيا استفاده اين معنا از لفظ «ماء»، استناد به حاقّ لفظ دارد يا به كمك قرينه انجام شده است؟ اگر در استعمال اوّل و دوّم و سوّم، برايش روشن شد كه اين معنا، استناد به قرينه ندارد بلكه مستند به حاقّ لفظ است در اين صورت چه نيازى به اطّراد داريم؟ در اينجا، تبادر به عنوان علامت حقيقت است. البته تبادر نزد عالم به لغت، علامت حقيقت نزد جاهل به لغت است. و نمىتوان پاى اطّراد را به ميان آورد. ولى اگر در استعمالات اوّليه، اين معنا روشن نشد بلكه احتمال مىدهد كه شايد استفاده معنا از لفظ، با تكيه بر قرينه- هرچند قرينه حاليه- باشد، در اينجا دو صورت وجود دارد: صورت اوّل: هرچه استعمالات بالا رود، باز هم احتمال وجود قرينه باقى است، يعنى حتى اگر استعمالات به هزار هم برسد، در تمام اينها احتمال مىدهيم استفاده معنا از لفظ، مستند به قرينه باشد. [١] و تا وقتى كه اين احتمال وجود دارد نمىتوان گفت: اطّراد، علامت حقيقت است. اگر انسان هزار بار ببيند اسد در رجل شجاع استعمال مىشود، چون پاى قرينه در ميان است، نمىتواند بگويد اين استعمال، استعمال حقيقى است مگر اينكه استعمال به جايى برسد كه دلالت اسد بر رجل شجاع، نياز به قرينه نداشته باشد، در اين صورت، معناى حقيقى- به وضع تعيّنى-
[١]- اين فرض، هيچ بُعدى ندارد، خصوصاً با توجه به اينكه اين فرد نمىتواند به تمام استعمالات يك شهر احاطه داشته باشد. مثلًا در شهرى وارد مىشود كه جمعيت آن دههزار نفر است ولى اين شخص با هزار نفر ارتباط پيدا مىكند و استعمال اين هزار نفر را در ارتباط با «ماء» ملاحظه مىكند. بنابراين اگرچه اين هزار نفر لفظ «ماء» را در «جسم سيّال مرطوب به طبع» استعمال مىكنند ولى تا وقتى كه اين شخص احتمال مىدهد در تمام اين موارد قرينه وجود داشته، نمىتوان گفت: اطّراد، علامت حقيقت است.