اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٧ - ٤- نظريه آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
فرزندش نام «زيد» را وضع مىكند متعهّد مىشود كه هرگاه بخواهد فرزندش را صدا بزند يا او را مطرح كند از طريق لفظ زيد باشد. و وقتى انسان به وجدان خود مراجعه كند مىبيند در مسأله نامگذارى چيزى غير از اين نيست. بنابراين، وقتى پدر در مقام نامگذارى فرزندش مىگويد: «جعلت اسم ولدي زيداً»، اين عبارت، خودِ وضع نيست بلكه اين جمله، از حقيقت وضع- كه همان التزام نفسانى است- حكايت مىكند. و در اين جهت فرقى بين وضع شخصى با وضع كلّى وجود ندارد. سپس مىفرمايد: بنا بر آنچه گفته شد معلوم مىشود كه واضع در هر لغت، تمامى افرادى هستند كه با آن لغت تكلّم مىكنند، زيرا اين تعهّد و التزام در همه افراد اهل يك لغت وجود دارد ولى جهت اينكه عنوان «واضع» فقط به «واضع اوّل» اطلاق مىشود و به ديگران «مستعمِل» گفته مىشود، اين است كه واضع اوّل در اين جهت از ديگران سبقت گرفته است و الّا فرقى بين واضع اصطلاحى و مستعملين وجود ندارد و حقيقت وضع- كه عبارت از تعهّد نفسانى است- در مورد همه آنان وجود دارد. سپس مىفرمايد: معناى مذكور براى وضع، هيچگونه مخالفتى با معناى لغوى وضع و يا استعمال لفظ وضع در ساير موارد ندارد، زيرا مراد ما از وضع عبارت از «وضع لفظ براى معنا» است و اين همان معناى لغوى وضع است. چون وضع در لغت به معناى «جعل» و «اقرار» و «تثبيت» چيزى است و واضع در حقيقت با تعهّد نفسانىِ خود، اين مسئله را تثبيت مىكند كه هرگاه خواست معنايى را از طريق لفظ تفهيم كند، لفظ مخصوص به آن را تلفّظ كند. در موارد ديگر استعمال وضع نيز مسئله به همين كيفيت است، مثلًا معناى «وضع قانون» اين است كه قانونگذار، تعهد نفسانى به پياده كردن و تثبيت قانون در سطح جامعه دارد. [١]
[١]- محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٤٤- ٤٩