اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٣ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
اينكه در خارج است نمىتواند در ذهن تحقق پيدا كند. و به تعبير ديگر: بين وجود خارجى و وجود ذهنى تباين وجود دارد. پس چگونه مىشود حروف را براى نِسَب و ارتباطات خارجى وضع كرد؟ آيا شما معتقد به امرى محال بوده و در وضعْ تصور معنا را لازم نمىدانيد؟ يا معتقديد واضعْ واقعيتهاى خارجى را به ذهن خود آورده و حروف را براى آنها وضع كرده است؟ آيا شما چنين امر غيرممكنى را ممكن مىدانيد؟ در نتيجه، چنين وضعى محال است زيرا امرش داير بين دو طرف است كه هر دو طرف محالند. [١] پاسخ اشكال دوّم: اين اشكال يك جواب نقضى دارد و يك جواب حلّى. جواب نقضى: در ابتداى مباحث وضع، تقسيمى براى وضع مطرح شد كه بر اساس آن مىگفتيم: وضع به حسب مقام تصور به چهار قسم تقسيم مىشود: وضع خاص و موضوع له خاص، وضع عام و موضوع له عام، وضع عام و موضوع له خاص، وضع خاص و موضوع له عام. شما (آيت اللَّه خويى) در آنجا حد اقل سه قسم اوّل را پذيرفتيد. يكى از اين اقسام همان وضع خاص و موضوع له خاص بود، به اين معنا كه واضع ابتدا يك معناى جزئى را تصور كرده و سپس لفظ را براى همان معناى جزئى وضع كرده است و مثالى كه براى آن مىزديد وضع در أعلام شخصيّه بود. سؤال اين است كه واضع، در اينجا چگونه موجود خارجى را تصور كرده است؟ شما كه مىگوييد:
موجود خارجى نمىتواند در ذهن، وجود پيدا كند و موجود ذهنى هم نمىتواند در خارج، تحقق پيدا كند و حتى بين خود اينها هم، اتّحاد ممكن نيست. يعنى دو موجود خارجى، ممكن نيست يك موجود شوند و دو موجود ذهنى هم ممكن نيست يك موجود شوند. آيا واضع در اينجا موجود خارجى جزئى را با وصف خارجيت به ذهن خود آورده و لفظ را براى آن وضع كرده است؟ يا اينكه معناى موضوع له را تصور نكرده است؟ بدون ترديد نه موجود خارجى را مىتوان به ذهن برد و نه بدون تصور معنا
[١]- محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٧١ و ٧٢