اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٤ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
مىتوان وضعى محقق ساخت. پس در اينجا وضع چگونه انجام گرفته است؟ با وجود اينكه مسأله وضع خاص و موضوع له خاص مورد تسلّم شما بود در حالى كه كلام شما در اينجا- كه براى وضع، مفهوم كلّى را لازم مىدانيد- مستلزم انكار اين قسم از وضع است. [١] جواب حَلّى: اين مطلب كه «در باب وضع بايد معناى موضوع له معنايى كلّى باشد كه گاهى در ذهن موجود مىشود و گاهى در خارج» مورد قبول نيست بلكه معناى موضوع له مىتواند جزئى خارجى باشد زيرا تصوّر كردن موجود خارجى بدان معنا نيست كه آن موجود خارجى با حفظ وجود خارجىاش به ذهن آمده است. توضيح: در دو قسم از اقسام وضع- كه مورد قبول آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» قرار گرفته است- موضوع له، موجود خارجى است. يكى «وضع خاص و موضوع له خاص» و ديگرى «وضع عام و موضوع له خاص» است. شما كه مىگوييد: موجود خارجى نمىتواند در ذهن وجود پيدا كند چگونه اين دو قسم وضع را توجيه مىكنيد؟ و چرا در اصل امكان اين دو قسم مناقشه نكرديد؟ بنابراين، وقتى شما اصل اين دو قسم را پذيرفتيد، ديگر نمىتوانيد كلام محقّق اصفهانى رحمه الله را مورد مناقشه قرار دهيد، زيرا ايشان مىفرمايد: موضوع له در باب حروف، واقعيت نِسَب و روابط و اضافات است ولى در اينجا يك معناى كلّى به عنوان ماهيت
[١]- يادآورى: در مورد مثال أعلام شخصيّه براى «وضع خاص و موضوع له خاص» ما مناقشهاى ذكر كرديم ولى آن مناقشه از بُعد ديگر بود. آنجا گفتيم: اگر لفظ «زيد» براى اين «موجود خارجى با وصف وجود خارجى» وضع شده باشد، لازم مىآيد كه قضيّه «زيدٌ موجود» قضيّه ضروريّه به شرط محمول باشد، زيرا معناى «زيدٌ موجود» اين است: «زيدٌ الموجود في الخارج موجودٌ». حال برفرض كه ما چنين مناقشهاى داشته باشيم، مسأله أعلام شخصيّه را از مثال وضع خاص و موضوع له خاص بيرون مىبريم و غايت امر اين است كه بگوييم: وضع خاص و موضوع له خاص مثالى ندارد ولى اصل اين قسم از اقسام وضع را قبول داريم. اينها دو مسألهاند. امكان و استحاله، مربوط به مقام ثبوت، و مثال نداشتن، مربوط به مقام اثبات است. در حالى كه لازمه بيان آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» استحاله اين قسم وضع است. و اين در صورتى است كه حتى خود ايشان هم مناقشه فوق را در باب أعلام شخصيّه مطرح نكرده است.