اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٥ - اشكالات كلام مرحوم بروجردى
خواهند داد؟ بدون شك خواهند گفت: موضوع علم نحو «كلمه و كلام» است. حال ببينيم آيا «كلمه و كلام» جامع بين مرفوعات و منصوبات و مجرورات است، يا جامع بين فاعل و مفعول و مضاف اليه است؟ ترديدى نيست كه آنچه جامع بين مرفوع و منصوب و مجرور است «كيفيت آخر كلمه» است و آنچه جامع بين فاعل و مفعول و مضاف اليه است «كلمه و كلام» مىباشد. ثانياً: آنچه مرحوم بروجردى به عنوان مؤيد ذكر كرد بايد بيشتر مورد تأمّل قرار گيرد. ايشان فرمود: ما مىبينيم از طرفى موضوع علم فلسفه را «وجود» قرار دادهاند و از طرفى محمول در همه مسائل آن «موجود» مىباشد، از اينجا كشف مىكنيم كه آنچه به عنوان موضوع علم قرار مىدهند، همان جامع بين محمولات مسائل است، زيرا موضوعات مسائل، عبارت از جسم و عرض و جوهر و ... است. در ارتباط با اين كلام مرحوم بروجردى مىگوييم: در مورد أصالة الوجود و أصالة الماهية دو قول داريم: عدهاى قائل به أصالة الوجود و عدهاى قائل به أصالة الماهية مىباشند. مرحوم حاجى سبزوارى به هر دو قول اشاره كرده، مىفرمايد:
|
إنَّ الوجود عندنا أصيل |
دليل من خالفنا عليل [١] |
حال اين سؤال مطرح است كه اگر موضوع فلسفه را «وجود» بدانيم آيا كسى كه قائل به أصالة الماهية است خارج از دايره فلسفه بحث مىكند؟ كسى كه قائل به أصالة الماهية است، وجود را امرى اعتبارى مىداند چگونه مىتوانيد به او بگوييد: موضوع علم فلسفه «وجود» است؟ قائل به أصالة الماهية چگونه مىتواند بپذيرد علمى كه از حقايق اشياء بحث مىكند، موضوعش امرى اعتبارى باشد؟
براى حلّ اشكال فوق دو راه وجود دارد: راه اوّل: همان حرفى كه مرحوم بروجردى فرمود و بعضى از بزرگان فلاسفه نيز
[١]- شرح المنظومة، قسم الفلسفة، ص ١٠