اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٧ - دليل اوّل بر ردّ نظريه وضع براى مجموع مركّب
استحاله است پس واقعيت هم نمىتواند داشته باشد. پس چرا اينها لفظ دارند؟ لفظى كه در پشت آن، واقعيت و حقيقتى وجود ندارد. پس اينطور نيست كه دايره وضع، محدود باشد به جائى كه يك واقعيت در كار باشد. از اين اشكال، به دو صورت مىتوان جواب داد: جواب اوّل: اينگونه الفاظ، به تنهايى داراى وضع نيستند. واضع، شريك البارى را وضع نكرده است، آنچه را واضع وضع كرده لفظ «البارى» براى ذات خداوند و لفظ «شريك» براى مطلق شريك- كه يك حقيقت و واقعيت است- مىباشد و اين مضاف و مضاف اليه را شما درست كرديد تا موضوع براى «محال» قرار دهيد.
«اجتماع النقيضين» نيز بههمينصورت است كه مضاف و مضاف اليه را شما درست كردهايد تا موضوع براى محال يا ممتنع قرار دهيد. و واضع- در هيچ لغتى- نيامده معناى بخصوصى براى «اجتماع النقيضين» ذكر كند. و در مورد الفاظى چون «ممتنع» و «محال»- كه صورت تركيبى ندارند- نيز مىگوييم: واضع، اينها را وضع نكرده است و اين تركيب ماده و هيئت را شما درست كردهايد. در «ممتنع» دو وضع وجود دارد: يك وضع در رابطه با هيئت و يك وضع در رابطه با مادّه. هريك از مادّه و هيئت، فىنفسه داراى معنا مىباشند و حكايت از معنا مىكنند و اين شما هستيد كه مادّه و هيئت را تلفيق كردهايد و كلمه «ممتنع» را از آن درست كردهايد. جواب دوّم: مقصود ما از واقعيت، تحقّق و عينيت نيست بلكه مقصود چيزى است كه قابل سلب و ايجاب باشد. چنين چيزى را ممكن است عدّهاى خيال كنند تحقّق دارد و عدّهاى خيال كنند تحقّق ندارد بلكه حتى اگر جايى باشد كه همه قبول دارند عدم تحقّق آن را- مثل مسأله اجتماع نقيضين- ولى درعينحال، چنين عنوانى- از حيث اين كه مىخواهد موضوع براى «محال» قرار گيرد- داراى واقعيت است. ما مىدانيم نه تنها اجتماع نقيضين محال است بلكه ريشه تمام واقعيات عالم، به استحاله اجتماع نقيضين برمىگردد و اگر اين مسئله را كنار بگذاريم، هيچچيز را نمىتوانيم ثابت كنيم،