اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٨ - دليل اوّل بر ردّ نظريه وضع براى مجموع مركّب
مثلًا انسان وقتى وجود جوهر را ثابت مىكند، ممكن است كسى بگويد: جوهر، در عين اينكه وجود دارد، وجود ندارد. در اينجا مسأله اجتماع نقيضين مىآيد و چنين چيزى را ردّ مىكند. بنابراين، اگر ما- برفرض- بپذيريم كه عنوان «اجتماع النقيضين» توسط واضع وضع شده است ولى اين به خاطر اين است كه شما را هدايت كند به اين كه مفاد آن ممتنع است. يعنى مفاد و معنا دارد ولى ممتنع است. معناى آن همان چيزى است كه با شنيدن لفظ «اجتماع النقيضين» به ذهن مىآيد. «شريك البارى»، نيز بههمينصورت است يعنى مفاد و معنا دارد ولى مفادش ممتنع است. به عبارت ديگر: شريك البارى داراى معناست ولى تحقّق آن معنا در خارج، ممتنع است. خود كلمه «ممتنع» نيز داراى معناست و اگر معنا نداشت جمله «شريك البارى ممتنع» نيز نمىتوانست داراى معنايى باشد. رجوع به اصل بحث: بحث در اين بود كه عدّهاى مىگويند: «مجموعِ مركّب، داراى وضعى جداى از وضع الفاظ و هيئات مفردات و هيئت جمله است»، برفرض كه ما چنين چيزى را قبول كنيم، سؤال اين است كه مجموعِ مركّب براى چه چيزى وضع شده است؟ در «زيد قائمٌ»، هريك از «زيد» و «قائم» و هيئت جمله خبريه داراى وضع مىباشند. وقتى «زيد» گفته مىشود، صورتى از او در ذهن انسان مرتسم مىشود كه انسان از راه اين صورت، به خارج منتقل مىشود. و وقتى كلمه «قائم» شنيده شود، انسان سراغ دو وضع مىرود: يكى هيئت «قائم» كه براى معناى اشتقاقى وضع شده است و اشتقاق، مفيد تلبس ذات به مبدأ است. و ديگرى ماده «قائم» مىباشد كه مفاد همان مبدئى است كه ذات به آن تلبس پيدا كرده است، مثل ضرب، قيام، قعود و ...
هيئت جمله خبريه هم بر معناى خودش دلالت مىكند كه به نظر ما همان «هوهويت» و به نظر مشهور «نسبت» است. آيا غير از اين چهار چيز- كه هركدام، از واقعيتى حكايت مىكنند- معناى پنجمى هم قابل تصوّر است كه ما بگوييم: مجموع مركّب براى اين معناى پنجم وضع شده است؟