اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٣ - نظريه دوّم (واضع، بشر است)
و مكتشفين وضع مىشود را مشاهده مىكنيم و در زبانهاى ديگر نيز به تناسبِ خود، لغت ديگرى در برابر آن معنا وضع مىكنند. راز اين مطلب اين است كه وقتى مخترع چيزى را اختراع مىكند براى اشاره به آن و معرفى آن راهى جز وضع ندارد، بشر نيز وقتى احساس كرد براى سهولت تفهيم و تفهّم نياز به وضع الفاظ براى معانى دارد، الفاظ را براى معانى وضع كرد ولى در ابتداى امر، چون معانى محدود بوده الفاظ نيز محدود بوده است. سپس به مرور زمان، پيدايش معانى جديد، الفاظ جديدى را طلب كرد و زبانها توسعه پيدا كرد. بنابراين، واضع شخص خاص نيست بلكه افراد متعددى در مسأله وضع دخالت دارند. سؤال: مرحوم نائينى اشكالى را در رابطه با كيفيت وضع مطرح كرده و فرمود: اگر معنا جزئى باشد، وضع، مشكلى ندارد، مثل اينكه انسان با اشاره به فرزندى كه تازه متولّد شده او را نامگذارى كند، ولى در معانى كلّيه چگونه مىتواند مثلًا «ماء» را در برابر «كلّى آب» وضع كند؟ جواب: واضع، وقتى لفظ «ماء» را براى «آب» وضع مىكند و مثلًا مىگويد: «هذا ماء»، معلوم نيست كه آيا اين «ماء» براى معناى كلّى وضع شده است يا براى معناى جزئى. سپس وقتى روزهاى ديگر و نسبت به آبهاى ديگر لفظ «ماء» را اطلاق مىكند، معلوم مىشود كه لفظ «ماء» براى مفهوم كلّى وضع شده است و انطباق بر موارد به عنوان فرديّت است. نتيجه بحث در مورد واضع از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه واضع، بشر است، آنهم نه يك بشر، بلكه افراد و گروههاى زيادى در مسأله وضع دخالت دارند و هر گروهى براى خود زبان خاصى را بهوجود آوردند و مسأله تعصّب، نقش زيادى در تكثّر لغات داشته است، كه نمىخواستند با زبان گروههاى ديگر صحبت كنند.