اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٠ - ١- اشكال مرحوم آخوند به كلام مشهور نحويين
چيست؟ بديهى است كه مشهور نحويين يا بايد بگويند: مراد، جزئى ذهنى است و يا بگويند: مراد، جزئى خارجى است و احتمال سوّمى در اين زمينه مطرح نيست. [١] و قبلًا هم اشاره كرديم كه بين وجود ذهنى و وجود خارجى، تباين وجود دارد، يعنى نمىشود تصور كرد موجود ذهنى- به وصف موجود ذهنى بودن- در خارج محقّق شود و يا موجود خارجى- به وصف موجود خارجى بودن- در ذهن تحقّق پيدا كند. احتمال اوّل: اگر نحويين بگويند: «مراد از جزئى، خصوصيت خارجى است، به اين معنا كه واضع، كلّىِ ابتدا را تصور كرده و لفظ «مِنْ» را براى مصاديق خارجى و حقيقى ابتدا، وضع كرده است. يعنى هرجا ابتدا بود و كلمه «مِنْ» مىتوانست به كار رود همه از مصاديق خارجى ابتداست. اين وجودات و مصاديق خارجىِ ابتدا، همه جا وجود دارند.
وقتى شما از منزل بهطرف درس حركت مىكنيد، ابتداى اين حركت از منزل بوده و اين يك امر واقعى است نه اعتبارى. شروع درس از اوّل سال و يا شروع درس يك كتاب و دهها مورد امثال اينها- كه ما روزانه با آنها سروكار داريم- از مصاديق خارجى ابتدا بوده و داراى واقعيت مىباشند».
[١]- در مورد انسان- كه يك مفهوم كلّى است- دو جور جزئيت متصوّر است: الف- جزئيات خارجى كه همان مصاديق خارجى انسان مىباشند. ب- جزئيات ذهنى كه همان تصور مفهوم انسان است، مثلًا مستعمِل وقتى مىخواهد لفظ انسان را استعمال كند؛ استعمال، نياز به تصوّر لفظ و معنا دارد. ما وقتى معناى انسان را تصوّر كنيم، در ذهن ما وجودى از انسان تحقّق پيدا كرده است، بهطورى كه اگر براى بار دوّم تصور كنيم، يك وجود ثانوى تحقّق پيدا مىكند و ... تا جايى كه اگر يك متكلّم در سخنرانى خود بيست بار لفظ انسان را بكار ببرد، بيست وجود ذهنى انسان در ذهن او محقّق شده است و امكان ندارد بدون تصوّر ذهنى معنا، لفظ را به زبان بياورد و وقتى معنا در ذهن مىآيد، مثل اين است كه در خارج آمده است. پس همانطور كه وجودات خارجى مفهوم انسان داراى تكثرند، وجودات ذهنى آن نيز به تناسب استعمال و غيره تكثر پيدا مىكنند.
مرحوم آخوند مىفرمايد: اين معنا براى ما قابل قبول نيست، زيرا كلمه «مِنْ»- همان گونه كه در مقامِ اخبار بهكارمىرود- در مقام امر مولا نيز بهكارمىرود و چنين چيزى نمىتواند جزئى خارجى باشد، چون مأمور به هميشه كلّى است حتّى قيودش. و جزئى خارجى قبل از وجودش اصلًا جزئى نيست و بعد از وجودش هم نمىتواند مأمور به واقع شود. بههمينجهت در «الصّلاة واجبة» بحثى است كه «صلاتى كه موضوع براى وجوب واقع شده اگر صلاة موجود در خارج باشد، نمىتواند متعلّق وجوب قرار گيرد و چيزى كه حاصل است نمىتواند واجب شود». و به تعبير ديگر: خارج، ظرف سقوط تكليف است نه ظرف ثبوت آن. و تكليف، همواره در جايى است كه مأمور به آن در خارج وجود ندارد و با تكليف مىخواهند آن را محقق كنند. بنابراين، مأمور به در عالم تحقّق امر، حتماً بايد كلّى باشد و نمىتواند جزئى باشد، زيرا معناى جزئى بودن، تحقّق خارجى است و چيزى كه در خارج موجود است قابل امر و نهى نيست. در نتيجه، هرجا پاى تكليف در كار است بايد مأمور به آن كلّى باشد با قيودش. و نمىشود جزئىِ خارجى يا چيزى كه مقيّد به جزئى خارجى است به عنوان مأمور به قرار گيرد. مرحوم آخوند مىفرمايد: ما مشاهده مىكنيم كلمه «مِنْ» و «إلى» همان گونه كه در مقام اخبار در جمله «سرت من البصرة إلى الكوفة» بهكارمىروند در مقام انشاء نيز استعمال مىشوند و مولا مىتواند به عبد خود بگويد: «سِرْ من البصرة إلى الكوفة»، و سير از بصره به كوفه را به عنوان مأمور به خود قرار دهد. حال اگر «مِنْ» و «إلى» دلالت بر ابتدا و انتهاى خارجى كند سير نيز مقيّد به امر خارجى خواهد شد و چيزى كه مقيّد به امر خارجى باشد بايد همانند آن امر خارجى در خارج تحقّق داشته باشد و نتيجه اين مىشود كه سير موجود در خارج به عنوان مأمور به مولا قرار گرفته است، در حالى كه امر، بايد به مفهوم و عنوان كلّى تعلّق گيرد. و تعلّق امر به مفهوم كلّى سبب مىشود كه مكلّف، مأمور به را در خارج ايجاد كند. آيا مىتوان بين مقام اخبار و انشاء فرق گذاشت و استعمال در مقام اخبار را حقيقى و در مقام انشاء را مجازى دانست؟ بدون ترديد نمىتوان به چنين تفاوتى ملتزم شد بلكه استعمال- چه در مقام اخبار و چه در مقام انشاء- حقيقى است. در مقام اخبار نيز مسئله به دو صورت است: گاهى مخبر، از گذشته خبر مىدهد و از خصوصياتى كه در سير او از بصره تا كوفه بوده است حكايت مىكند و گاهى خبر او مربوط به آينده است بدون اينكه خصوصيات سير او مشخص باشد، مثلًا مىگويد: «أنا أذْهَبُ مِن قُم غداً» ولى خصوصيات سفر- مثل مقصد، زمان حركت، وسيله حركت و ...- نامعلوم است. و شكى نيست كه استعمال «من» در معناى «ابتدا» در هر دو صورت حقيقى است. و اگر قرار باشد، «من» بر معناى جزئى خارجى دلالت كند، در صورت دوّم كه اخبار از آينده است هنوز چيزى محقق نشده است. سپس مرحوم آخوند مىفرمايد: از آنجا كه مىبينيم همه اين استعمالاتْ حقيقى است، درمىيابيم كه جزئيت خارجيه در معناى «من» و «إلى» مطرح نيست. زيرا جزئيت خارجيّه با مقام امر و تكليف و نيز با مقام اخبار از آينده- در جائى كه خصوصيات آن تحقّق پيدا نكرده- سازگار نيست. احتمال دوّم: اگر مشهور نحويين بگويند: «مراد از جزئى، جزئيت ذهنيّه است».
معناى اين جمله اين است كه واضع، كلمه «مِنْ» را براى ابتدا وضع كرده ولى نه براى ابتداى مفهومى بلكه براى ابتدائى كه در ذهن وجود پيدا كرده است. البته معنايى كه در اينجا ملاحظه مىشود ابتدائى است كه به عنوان وصف و حالت و آلت براى غير ملاحظه شده است نه نفس مفهوم ابتدا. به عبارت روشنتر: شما گاهى نفس مفهوم ابتدا را ملاحظه مىكنيد و به سير و بصره كارى نداريد و گاهى ابتدا را با توجّه به اينكه وصف براى سير است و اضافه به بصره دارد و حالت براى حركت شماست لحاظ مىكنيد. در اين صورت، موضوع له لفظِ «مِنْ» اين است: «الابتداء الذي لوحظ حالة للغير». يعنى ابتدائى كه خودش اصالت ندارد بلكه ابتدائى كه به آن وجود ذهنى داده شده و به عنوان وصف براى سير است و