اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٧ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
استعمال نيز صحيح و حقيقى است. ولى در جمله اوّل (الوجود للإنسان ممكن) بين ماهيت انسان و وجود او رابطه وجود دارد. معناى رابطه اين است كه بين ماهيت و وجود، مغايرت است و بهوسيله لام، ماهيتْ اتصاف به وجود پيدا كرده و وجود اضافه به ماهيت پيدا مىكند. ولى در مثال دوّم (الوجودُ للَّه تعالى ضرورىٌ) وجودْ عين خداوند است و مغايرتى بين آن دو نيست، بنابراين بين وجود و خداوند، رابطه و نسبت و اضافه مطرح نيست. و در مثال سوّم (الوجودُ لشريك الباري ممتنع) علاوه بر اينكه رابطه وجود ندارد، وجود رابطه استحاله دارد و محال است كه شريك البارى اتصاف يا اضافه به وجود پيدا كند. پس شما (محقق اصفهانى) كه معتقديد حرف لام براى ارتباط وضع شده، اين استعمالات را چگونه توجيه مىكنيد؟ [١] پاسخ اشكال سوّم: اگرچه صورت ظاهرى قضيّه «الوجود للإنسان ممكنٌ» همين چيزى است كه مشاهده مىكنيم ولى اگر بخواهيم اين قضيّه را تحليل كرده و با واقعيت تطبيق دهيم مىگوييم: موضوع اين قضيّه «الوجود الإمكاني» و محمول آن، «للإنسان» است. در اين فرض بين «وجود امكانى» و «ماهيت انسان» ارتباط وجود دارد، و اين فرض از نظر وجود ارتباط مورد قبول آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» قرار گرفته و اشكالى در آن نيست. امّا در مثال دوّم (الوجودُ للَّهِ تعالى ضروريٌ) وقتى قضيّه را با واقعيت تطبيق دهيم قضيّه چنين مىشود: «الوجود الضروريّ للَّهِ». و اگر واقعيت قضيّه به اين صورت شد بدون ترديد با قضيّه «الوجود للَّه تعالى ضروريٌ» تفاوت دارد، زيرا آنچه با «اللَّه» عينيت داشت «الوجود» بود و بين «ضرورة الوجود» و «اللَّه» عينيت وجود ندارد. «ضرورة الوجود» غير «اللَّه» است. ضرورت، واقعيت ندارد كه بگوييم: «بين آن با اللَّه عينيت وجود دارد». بنابراين همان رابطهاى كه در مثال اوّل مطرح است در اين مثال نيز
[١]- محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٧٢