اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٤ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
ديوار سفيد شده است يا نه؟ بديهى است كه نمىتوان گفت همان امور متيقّن، بهصورت مشكوك درآمدهاند، زيرا اين امر غير معقول است كه انسان نسبت به چيزى هم يقين و هم شك داشته باشد. [١] سپس مىفرمايد: در مثال مورد بحث، دو قضيّه يقينيه داريم: يكى قضيّه «الجسم موجود» و ديگرى قضيّه «البياض موجود». و آنچه براى ما مشكوك است قضيّه «الجسم له البياض» است. وجود اين دو قضيّه متيقنه و مشكوك بودن شىء ديگر، دليل بر اين است كه اگر آن شىء تحقق داشته باشد واقعيت دارد، درست است شما شك داريد ولى شك در اين است كه آيا اين واقعيت، وجود پيدا كرده يا نه؟ و اگر به منزل بيائيد و ملاحظه كنيد ديوار سفيد شده است خواهيد گفت: شك ما زايل شد.
بنابراين در اينجا سه قضيّه متيقّنه وجود دارد: الجسم موجود، البياض موجود و الجسم له البياض، كه در آن حرف بهكاررفته و معناى حرفى در آن مطرح است اين هم واقعيتى است كه گاهى براى انسان يقينى و گاهى مشكوك است. دليل دوّم: در مورد حقيقتِ «قضيّه حمليّه» مىگويند: ثبوت شيء لشيء. در اينجا سه عنوان به كار برده شده است: دو عنوان شىء و يك عنوان ثبوت.
عنوان ثبوت، در قضيّه حمليّهاى مانند «زيدٌ قائمٌ»، تنها در صورتى آورده مىشود كه مثلًا زيد اتصاف به قيام پيدا كرده باشد ولى اگر هنوز چنين صفتى در او پيدا نشده نمىتوان ثبوت شيء لشيء را مطرح كرد. حال سؤال مىكنيم: آيا در قضيّه حمليّه، غير از دو شىء، واقعيت سوّمى هم وجود دارد؟ اگر بگوييد: واقعيت سوّمى وجود ندارد، خواهيم گفت: «زيد» قبلًا وجود داشته، عنوان «قيام» هم قبلًا در جاى خودش و براى خودش وجود داشته، پس چرا قبل از ايستادن زيد نمىتوان «ثبوت شيء لشيء» را مطرح كرد؟ حتماً تحوّلى در واقعيت بهوجود آمده است، چيزى كه وجود نداشته وجود
[١]- بههمينجهت، در باب استصحاب كه لزوم اتّحاد قضيّه متيقّنه با قضيّه مشكوكه را مطرح مىكنند، مسأله زمان را كنار گذاشتهاند، زيرا اتّحاد زمانى بين قضيّه متيقّنه با قضيّه مشكوكه، معقول نيست. نمىشود در آنِ واحد، انسان يقين و شك به طهارت چيزى داشته باشد.