اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤٧ - تكميل بحث
واحدى دلالت دارد كه آن ارتباط بين سير و بصره است و در غير اين صورت بايد گفت:
«مِنْ، نتوانسته است بر تمام معناى خود دلالت كند». و اين امرى است كه التزام به آن صحيح نيست. با بيان فوق جايى براى اشكال مرحوم آخوند باقى نمىماند. نتيجه بحث در معانى حروف ١- حروف به دو قسم تقسيم شدند: حروف حاكيه- كه اكثريت حروف را تشكيل مىدهند- و حروف ايجاديه. در حروف حاكيه، واقعيتى تحقق دارد خواه اين واقعيت به صورت جمله خبريه و خواه بهصورت امر باشد و در مقام حكايت چه به صورت فعل ماضى باشد يا فعل مضارع كه از واقعيتى در زمان آينده خبر مىدهد اگرچه هنوز آن واقعيت، تحقق پيدا نكرده است. ولى در حروف ايجاديه، واقعيتى نيست كه اين حروف از آن حكايت كنند بلكه واقعيت با نفس همين حروف ايجاد مىشود، مثل تأكيد، قسم و ندا. ٢- در حروف حاكيه، مسأله كلّى و مصاديق مطرح نيست، يعنى اينگونه نيست كه ما يك ماهيت كلّى داشته باشيم و لفظ را براى افراد و مصاديق آن كلّى وضع كنيم.
بلكه آنچه در اينجا مىتوان گفت اين است كه واضع يك عنوان- مثل عنوان «النسبة الابتدائية»- را در نظر مىگيرد و لفظ را براى معنونات اين عنوان وضع مىكند ولى خود اين عنوان، جزء حقيقت اين معنونات نيست. و واضع چون در مقام وضع نمىتوانسته يكايك افراد «نسبت ابتدائيه» را در موارد مختلف ملاحظه كند از روى ناچارى عنوان «النسبة الابتدائية» را ملاحظه كرده و لفظ «مِنْ» را براى معنونات اين عنوان وضع كرده است. و راهى غير از اين، براى وضع نبوده است. و اين مسئله، چيزى شبيه «وضع عام و موضوع له خاص» است بدون اينكه «وضع عام و موضوع له خاص» برآن تطبيق داشته باشد. در حروف ايجاديه نيز تقريباً همينطور است، يعنى واضع وقتى مىخواسته «يا»