اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٢ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
غير از وجود زيد است؟ ولى اينجا دو واقعيت است كه ممكن است يكى از آن دو- يعنى الإنسان في الدار- متيقّن و ديگرى- يعنى زيد في الدار- مشكوك باشد و اين خود دليل بر وجود دو واقعيت است ولى دو واقعيت به معناى دو وجود نيست يعنى به معناى مغايرت بين انسان و زيد نيست بهگونهاى كه هركدام وجودى مستقل از ديگرى باشند و مرحوم محقق اصفهانى هم همين معنا را ذكر مىكند. ايشان نمىفرمايد:
معانى حروف بايد وجود استقلالى داشته باشد. بلكه مىفرمايد: حقيقت و واقعيت معانى حرفى با حقيقت و واقعيت معانى اسمى مغايرت دارند. نه اينكه دو وجود در مقابل هم باشند. حتى مثل جوهر و عرض هم نيستند. در نتيجه، كلام محقق اصفهانى رحمه الله در رابطه با واقعيت قسم چهارم از اقسام وجود، كلام صحيحى است و اشكال آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» به ايشان وارد نيست. اشكال دوّم بر كلام محقق اصفهانى رحمه الله: آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» سپس مىفرمايد: برفرض كه ما از اشكال اوّل صرفنظر كرده و وجود نسب و ارتباطات را به عنوان قسم چهارم از وجود بپذيريم و شما مىفرمائيد: «اين قسم از وجود عبارت از واقعيتهاى خارجى است ولى در مرتبهاى ضعيف از وجود قرار گرفته است». ما از شما سؤال مىكنيم: واضع چگونه حروف را در مقابل واقعيتهاى خارجى وضع كرده است؟
بهنظر ما اين وضع ممتنع است زيرا در باب وضع ضابطهاى كلّى وجود دارد و آن اين است كه معناى موضوع له بايد معنايى كلّى باشد كه اين معنا گاهى در ذهن وجود پيدا مىكند و گاهى در خارج. و هنگامى كه واضع مىخواهد لفظ را براى آن معنا وضع كند ابتدا اين معناى كلّى را تصور مىكند و سپس لفظ را در مقابل آن قرار مىدهد. و در اين صورت، هيچ اشكالى در باب وضع مطرح نمىشود. ولى اگر واضع بخواهد لفظ را در مقابل موجود خارجى وضع كند، چگونه ممكن است موجود خارجى را در ذهن آورده و تصور كند؟ وجود خارجى با وجود ذهنى مغايرت دارد و همان گونه كه وجود ذهنى با وصف اينكه در ذهن است نمىتواند در خارج محقّق شود وجود خارجى نيز با وصف