اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٦٩ - مطلب دوّم بيان محقق عراقى رحمه الله در ارتباط با وضع عام و موضوع له عام
مىگوييم: هريك از وجودات طبيعت، هم به منزله پدر است و هم به منزله فرزند. در نتيجه به تعداد وجودات طبيعت، هم پدر داريم و هم فرزند. و به عبارت ديگر مىگوييم: هر فردى از افراد انسان از طرفى داراى حصّهاى از «انسان» است، پس به منزله پدر است و از طرفى داراى خصوصيات فرديه است، پس به منزله فرزند است. زيد، مركب از حصّهاى از انسان و خصوصيات فرديّه خود مىباشد، بكر نيز مركّب از حصهاى ديگر از انسان و خصوصيات فرديّه خود اوست و .... مرحوم عراقى، مسئله را اينگونه حل مىكند. سپس گويا كسى از ايشان سؤال مىكند: بالاخره لفظ انسان براى چه چيزى وضع شده است؟ آيا براى مجموع حصّهها وضع شده است؟ ايشان در جواب مىفرمايد: واضع- در مقام وضع- لفظ انسان را براى مجموع حصّهها وضع نكرده بلكه براى معناى وسيعى وضع كرده كه بر تمام اين حصّهها منطبق است. يعنى هم بر حصّه زيديت صدق مىكند هم بر حصّه بكريت و .... مرحوم عراقى سپس در جواب اين سؤال كه واضع چگونه تمام حصص را ملاحظه كرده است مىفرمايد: همان گونه كه در تشكيل قضيّه حقيقيّه، ملاحظه اجمالى افراد موجود و غير موجود كافى است، در اينجا نيز مىگوييم: در مقام وضع لفظ انسان براى معناى وسيع كه شامل تمام حصص مىشود، لازم نيست تمام حصصْ مورد ملاحظه واضع قرار گيرند بلكه ملاحظه اجمالى حصص كافى است. در نتيجه، معناى وضع عام و موضوع له عام در مورد انسان اين نيست كه واضع، ماهيت انسان را در نظر گرفته و لفظ را براى ماهيت- كه امرى انتزاعى و اعتبارى است- وضع كرده است، بلكه مقصود اين است كه واضع، مجموعه حصص را بهطور اجمال درنظر گرفته و لفظ را براى معنايى كه منطبق بر تمام حصص است وضع