چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣ - آيات
سپس اضافه مى كند: «آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تا صداى وحشتانگيز صاعقهها را نشنوند(يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِمْ مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ)».
و در پايان آيه مى فرمايد: «و خداوند به كافران احاطه دارد(وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ)».
برقهاى پى در پى بر صفحه آسمان تاريك جستن مى كند: «نور برق آنچنان خيره كننده است كه نزديك است چشمهاى آنها را بربايد(يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ)».
«هر زمان كه برقى مى زند و صفحه بيابان تاريك، روشن مى شود، چند گامى در پرتو آن راه مى روند، ولى بلافاصله ظلمت بر آنها مسلّط مى شود و آنها در جاى خود متوقّف مى گردند(كُلَّمَا أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْا فِيهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا)».
آنها هر لحظه خطر را در برابر خود احساس مى كنند، چرا كه در دل اين بيابان نه كوهى به چشم مى خورد، نه درختى تااز خطر رعد و برق و صاعقه جلوگيرى كند هر آن ممكن است هدف صاعقهاى قرارگيرند و در يك لحظه خاكستر شوند!
مى دانيم صاعقهها به هر برآمدگى از زمين حمله مى كنند، امّا در دل بيابان جز آنها برآمدگى پيدا نمى شود كه صاعقه متوجّه آن گردد؛ بنابراين، خطر جدّى و حتمى است (با توجّه به اينكه خطر صاعقه در بيابانهاى مسطّحى همچون بيابانهاى حجاز به مراتب از مناطق كوهستانى بيشتر است اهمّيّت اين مثال براى مردم آن محيط روشنتر مى شود).
خلاصه، نمى داند چه كند؛ مضطرب و پريشان، حيران و سرگردان بر جاى خود ايستاده، نه راهى در ميان شنهاى بيابان پيداست و نه راهنمايى كه در پرتو هدايت او گام بردارد.
حتّى اين خطر وجود دارد كه غرّش رعد، گوش آنها را پاره و نور خيره كننده برق، چشمشان را نابينا كند؛ آرى«اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از ميان مى برد چراكه خدا به هر چيز تواناست(وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ)».