چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩ - جمعبندى نهايى
مى خواباند امّا بعداً به پا مى خيزد و پيوسته حوادث سخت و بلاها را تحمّل كرده از سر مى گذراند، امّا منافق همانند درخت صنوبر است، نرمشى از خود نشان نمى دهد و مى ايستد تا از ريشه كنده شود.»
د) شاخههاى نفاق
نفاق معناى وسيعى دارد كه هرگونه دو گانگى ظاهرى و باطن را در بر مى گيرد؛ مصداق بارز آن، نفاق عقيدتى است، كه آيات منافقين معمولًا ناظر به آن است و آن مربوط به كسانى است كه در ظاهر اظهار ايمان مى كنند، ولى در دل، شرك و كفر، پنهان مى دارند.
امّا نفاق عملى در مورد كسانى است كه اعتقاد باطنى آنها اسلام است، ولى اعمالى بر خلاف اين تعهّد باطنى انجام مى دهند كه دوگانگى چهره درون و برون را نشان مى دهد، مانند: پيمان شكنى؛ دروغ؛ خيانت در امانت؛ لذا در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است:
«ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى، وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ، وَ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ؛
سه چيز است در هر كس باشد منافق است، هرچند نماز بخواند و روزه بگيرد و خود را مسلمان بداند: كسى كه در امانت خيانت مى كند؛ و به هنگام سخن گفتن دروغ مى گويد؛ و هرگاه وعدهاى مى دهد تخلّف مى كند.»
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم:
«مَا زَادَ خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلَى مَا فِى الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنَا نِفَاقٌ؛
هر مقدار خشوع ظاهر بر آنچه در قلب است افزون گردد، آن در نزد ما نفاق است.»
و در جاى ديگر از امام على بن الحسين عليه السلام مى خوانيم:
«أَلْمُنَافِقُ يَنْهَى وَ لا يَنْتَهِى وَ يَأْمُرُ بِمَا لَايَأْتِى؛
منافق، نهى از منكر مى كند، امّا خود، آن را ترك نمى گويد؛ و امر به معروف مى كند امّا خودش انجام نمى دهد.»
و از شعب مهمّ نفاق عملى، مسأله شرك و رياكارى است كه در روايات اسلامى نيز به آن اشاره شده است.