چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩ - داستان پراهمّيّت مسجد ضرار
اگر به چهره ظاهرى كار اين گروه نگاه كنيم، از چنين دستورى در آغاز، دچار حيرت خواهيم شد؛ مگر ساختن مسجد، آن هم براى حمايت از بيماران و پيران و مواقع اضطرارى كه در حقيقت، هم يك خدمت دينى است و هم يك خدمت انسانى، كار بدى است كه چنين دستورى درباره آن صادر شده.
امّا هنگامى كه چهره باطنى مسأله را بررسى كنيم خواهيم ديد اين دستور چقدر حساب شده بوده است.
توضيح اينكه: در زمان جاهليّت مردى بود به نام «ابوعامر» كه آيين نصرانيّت را پذيرفته و در سلك راهبان درآمده بود، و از عبّاد و زهّاد بشمار مى رفت ونفود وسيعى در طايفه «خزرج» داشت.
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد و مسلمانان گرد او را گرفتند و كار اسلام بالا گرفت، و هنگامى كه مسلمانان در جنگ بدر بر مشركان پيروز شدند، ابوعامر كه خود روزى از بشارت دهندگان ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله بود، اطراف خود را خالى ديد، و به مبارزه با اسلام برخاست، و از مدينه به سوى كفّار «مكّه» گريخت، و از آنها براى جنگ با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله استمداد جست و از قبائل عرب دعوت كرد.
او كه قسمتى از نقشههاى جنگ «احد» را ضدّ مسلمين رهبرى مى كرد، دستور داد در ميان دو صف لشكر گودال هايى بكنند كه اتّفاقاً پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از آنها افتاد و پيشانىاش مجروح شد و دندانش شكست.
هنگامى كه غزوه احد پايان يافت و با تمام مشكلاتى كه مسلمانان در اين ميدان با آن روبهرو شدند، آوازه اسلام بلندتر گرديد و در همه جا پيچيد، كه ابوعامر از مدينه فرار كرده و به سوى «هرقل» پادشاه روم رفته است تا از او كمك بگيرد و با لشكرى براى كوبيدن مسلمانان حركت كند. ذكر اين نكته نيز لازم است كه بر اثر اين تحريكات و كارشكنىهاى او، پيامبر صلى الله عليه و آله لقب «فاسق» به او داده بود.
بعضى مى گويند مرگ به او مهلت نداد تا خواسته خود را با هرقل در ميان بگذارد،