ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٢ - لغت
جبر: طلب برترى مقام، بحدى كه در وصف نگنجد. هر گاه انسان را «جبار» گويند، ذم و هر گاه خدا را «جبار» گويند، مدح است، زيرا علو مقام او در حدّ اعلاست.
عنيد: مبالغه «عاند» و «عاند» كسى است كه از قبول حق با علم به آن امتناع ورزد. شاعر گويد:
|
اذا انزلت فاجعلانى وسطاً |
انى كبير لا اطيق العندا |
|
يعنى: هنگامى كه فرود آمدم مرا در ميان قرار دهيد، كه من بزرگم و طاقت عناد ندارم.
وراء: پشت، خلف. گاهى اين كلمه بمعناى جلو آيد. شاعر گويد:
|
ا يرجو بنو مروان سمعى و طاعتى |
و قومى تميم و الفلاة ورائيا |
|
يعنى: آيا بنى مروان اميدوارند كه من فرمان آنها را بشنوم و آنها را اطاعت كنم، حال آنكه قوم من تميم و بيابان جلو من است.
زجاج گويد: «وراء» چيزى است كه از نظر انسان پنهان باشد و از اضداد، يعنى جهات ششگانه نيست. نابغه گويد:
|
حلفت و لم اترك لنفسى ريبة |
و ليس وراء اللَّه للمرء مذهب |
|
يعنى: سوگند ياد كردم و براى خود ترديدى باقى نگذاشتم و نيست براى انسان روشى كه از خداوند پوشيده باشد.
صديد: چركى كه از زخم آيد. اين كلمه، بيان است براى آبى كه نوشابه اهل جهنم است و از اينرو مجرور شده است.
تجرع: كم كم و بطور مداوم نوشيدن.
اساغه: جارى كردن نوشيدنى در گلو.
اشتداد: سريع كردن حركت با تمام نيرو.
عاصف: باد سخت. اين كلمه صفت «يوم» قرار گرفته زيرا در «يوم» واقع مىشود. مثل «ليل نائم» و «يوم ماطر» يعنى شب خوابيده و روز بارنده. ممكن است به معناى «يوم عاصف ريحه» باشد. يعنى: روزى كه باد آن سخت است.