فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٨ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٤) مسعود امامى
آحاد انسانها براى تعيين سرنوشت خويش است.
انسان موجودى داراى اراده آزاد است. رشد و كمال او در حوزه افعال اختيارىاش هنگامى تحقق مىيابد كه اين افعال، آزادانه و بدون هيچ جبر و اكراهى از او صادر شوند. ايمان، اعتقادات و صفات پسنديده اخلاقى بدون انتخاب آزاد تحقق نمىيايند. انسانى را تصور كنيد كه در همه عمر خود پيوسته سخن راست گفته و هيچ گاه دروغ بر زبان جارى نساخته است؛ اما او در اين پاى بندى به راستى و پرهيز از دروغ، پيوسته مقهور جبر و اكراه ديگرى بوده و هيچ گاه راستى را آزادانه بر نگزيده است. در اين صورت، او به هيچ وجه داراى هيچ مرتبهاى از صفت اخلاقى صدق نيست، بر خلاف فرد ديگرى كه به انتخاب آزاد خود پيوسته از راستى پرهيز داشته و پس از عمرى دروغ گويى، تصميم مىگيرد كه سخن راست بر زبان جارى سازد. آن گاه در بزنگاه يك انتخاب آزاد كه وسوسه دروغ در آن وجود دارد، آزادانه راست مىگويد. او با همين يك بار راست گويى داراى مرتبهاى از صفت نفسانى صدق مىشود.
اين ويژگى در خلقت انسان كه رشد روحى و معنوى او متوقف بر انتخاب آزاد اوست، موجب مىشود كه اديان الهى و مكاتب بشرى كه داعيه رشد و كمال انسان را در پرتو پاى بندى به تعاليم خود دارند، آموزههاى خود را در بسترى از انتخاب آزاد براى بشر عرضه كنند. پس دين اگر چه قوانينى آورده است كه داراى الزام تشريعى است وبه متخلفان وعده عذاب اخروى داده است، اما الزام و اجبار تكوينى انسانها را در عمل به اين قوانين نمىپسندد و حق انتخاب آزاد آنان را در پذيرش دين و عمل به قوانين آن پذيرفته است.
از اين رو، مىتوان گفت كه اصل اولى در حيات معنوى انسان، حق انتخاب آزاد او براى تعيين سرنوشت خويش است. در اين ميان، وظيفه پيامبران و اوصياى ايشان(ع) ومصلحان جز ابلاغ پيام حق و تبيين راه سعادت بشر نيست.