فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٥ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٤) مسعود امامى
موجب اختلال در نظم جامعه خواهد شد. پس چارهاى نيست، جز آنكه قانون گذار يكى از آراى فقهى را به عنوان قانون لازم الاجرا انتخاب كند.
چهارم: شيخ مدعى است كه قوانين در «صغرويات و اعمال مأمورين دولتى» ربطى به «شرع و قرآن» ندارد و در تصويب آنها، نيازى به «امضا و انفاذ حجج اسلام» نيست. اين سخن شيخ، واضح البطلان است؛ زيرا ـ اگر قائل به نظريه دين اكثرى هم نباشيم ـ هر قانونى، حتى قوانين در صغرويات و اعمال مأمورين دولتى مىبايست مخالف قرآن و شرع نباشد و به همين جهت نيازمند امضا و انفاذ فقهاست.
پنجم: شيخ مدعى است امر مباحى كه «عند الشارع جائز الفعل و الترك است، غلط است كه قانون لازم العمل شود و مجازات بر مخالفت آن مترتب شود»، مگر اينكه تحت يكى از «عناوين ثانويه» كه «در فقه محصور است»، واقع شود و «اكثريت آراى» نمايندگان مجلس از آن عناوين نيست.
ميرزاى نائينى دو پاسخ درست به اين شبهه داده است؛ نخست آنكه «الزام و التزام» به فعل ياتركى كه در شرع الزام ندارد، هنگامى بدعت و نامشروع است كه «به عنوان آنكه مجعول شرعى و حكم الهى عزّاسمه است، ارائه و اظهار و الزام و التزام شود، و الاّ بدون اقتران به عنوان مذكور» جايز است، خواه شخصى چنين الزامى را بر خود قرار دهد يا جمعى چنين كنند.
دوم آنكه ترديدى در وجوب «حفظ نظام و صيانت اساس محدوديت و مسئوليت سلطنت» نيست و اين واجب، عقلاً متوقف بر وضع قوانين است و «چنان كه امور غير واجبه بالذات به تعلق نذر و عهد و يمين و... واجب و لازم العمل مىشود، همين طور اگر اقامه واجبى هم بر آن متوقف شود، لامحالة عقلاً لازم العمل و بالعرض واجب خواهد بود؛ هر چند اتصاف مقدمه واجب را به وجوب شرعى استقلالى هم قائل نباشيم؛ چه، بالضرورة توقف واجب بر آن عقل