فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٩ - فقه سياسى امام على آرمانگرايى يا واقعگرايى احمد مبلغى
دليل پنجم: امام (ع) به فساد اخلاقى افتادن حاكم را حتى براى اصلاح جامعه روا نمى ديد
عمق رويكرد امام(ع) به اخلاق را آن جا مىتوان به نظاره نشست كه در موارد بسيار ـ كه پاى اصلاح جامعه به ميان بوده است ـ پارهاى از شيوهها را به اين دليل كه براى حاكم فساد اخلاقى ايجاد مىكند وا مىنهاده است. در يك مورد فرموده است:
و إني لَعالم بما يصلحكم و يقيم أَوَدَكُمْ ولكني لا أرى إصلاحَكم بإفساد نفسي؛
من بدانچه شما را اصلاح مىكند و كژى شما را راست مىنمايد، آگاهى دارم؛ ولى اصلاح شما را با فاسد كردن نفس خويش روا نمىبينم. (١٦)
همين مضمون با تفاوتى اندك در كتاب الغارات نقل شده است. (١٧)
بررسى سخن امام(ع) را با طرح پرسشى پيرامون نسبت ميان دين و حكومت آغاز مىكنيم. آيا دين، حكومت را بخشى از قلمرو خود مىداند و يا آن را عرصهاى خارج از قلمرو وظايف و كاركرد خويش معرفى مىكند؟ اگر انديشه دوم را بپذيريم و بر هويت فردى و نه حكومتى براى دين تأكيد ورزيم مىتوان به راحتى اين تفسير را نمود كه امام(ع) به عنوان يك دينمدار كه بنابر موقعيت اجتماعى و فعل و انفعالهاى سياسى به حكومت رسيده است، خود را بر سر دو راهى مصالح دينى ـ فردى از يك طرف و مصالح حكومتى از طرف ديگر مىبيند و چون پاىبند به دين است و راه دين (طبق فرض) به افق فرديّت ختم مىگردد، مصلحت فردى ـ دينىِ خود را بر مصالح عمومى و حكومتى كه بنابر مفروض، از قلمرو دين خارج است ترجيح مىدهد و به اصلاح ديگران بر پايه معيارهاى سياسى به قيمت افساد خويش برپايه معيارهاى دينى تن در نمىدهد اگر اصل فردى بودن دين را به عنوان يك انديشه نپذيريم ـ كه حق همين است و اثبات آن، جاى خود را مىخواهد ـ و معتقد شويم دين متضمّن مسايل ناظر به اجتماع و حكومت است اين تفسير بىاعتبار مىشود.
(١٦) نهجالبلاغه، خطبه ٦٩.
(١٧) الغارات، ج ٢، ص ٦٢٥.