فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩١ - فقه سياسى امام على آرمانگرايى يا واقعگرايى احمد مبلغى
رويگردانى از آن وسيلهاى را براى دستيابى به يك هدف اجتماعى تدارك ديد ولى اين رويگردانى از يك امر فطرى و انسانى فضاى ذهنى حاكم را مخدوش خواهد ساخت و او را روياروى صميميّت درونى و فطرتش قرار خواهد داد. اين دلزدگى علاوه بر ردّپاى چركينى كه در ذهن حاكم بر جاى مىگذارد، تصميمات بعدى حاكم را نيز تحت تأثير قرار خواهد داد كه مسلّماً دود آن به چشم جامعه خواهد رفت. در چنين اصلاحى همزمان با اصلاح جامعه، حاكم در روندى غيراخلاقى قرار خواهد گرفت و از آن جا كه ميان مردم و رفتارهاى حاكمان رابطه و تأثير متقابل وجود دارد، جامعه نيز به سرانجامى نامطلوب دچار خواهد شد.
بر اين اساس امام(ع) براى اصلاح مردم كوفه وسايلى را پيش روى خود مىديده، كه با عبور از اصول معلّم اخلاق فطرى سامان مىگرفته است و مقصود حضرت عبور از برخى از آموزههاى صرفاً دينى نبوده است تا اشكالى كه ذكر كرديم پيش آيد.
البته پاسخ ديگرى نيز از پرسش ياد شده مىتوان داد و آن اين كه از واژه «اصلاح» معناى محدود و مسامحى آن، مراد شده است؛ به اين معنا كه حضرت صلاح و مصلحت ظاهرى را در بعد نظامى مدّنظر داشته است. چهره بيرونى و آرايش و انسجام مردم كوفه در برابر لشكر شام وضعيت درستى نداشت و به مشكل عدم تبعيت از امام(ع) و يك دست و يك رأى نبودن در برابر شاميان دچار بود. اصلاح كوفه به معناى ساكت كردن و به زور و اجبار آنها را مطيع كردن، منظور حضرت بوده است. پيدا است صلاح و مصلحتهايى از اين دست لزوماً همراه با اصلاح و بهروزى جامعه به معناى واقعى كلمه نيست و از آن جا كه مصلحت به اين معنا ممكن است با فسادهاى واقعى مقارن و مقرون باشد، امام(ع) آن را بر مصلحتهاى فردى خود ترجيح نمىدهد. بدينسان مجالى براى طرح اشكال پيش گفته باقى نمىماند؛ زيرا اشكال هنگامى اعتبار مىيابد كه حضرت اصلاح به معناى دقيق و فراگير و همه جانبه را به منظور حفظ صلاحيتهاى فردى خود كنار نهد كه چنين نكرده است.
آن چه تأييد مىكند كه حضرت از اصلاح، معناى محدود و مسامحى آن را اراده كرده