دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩٢ - غرقاب بلا
مرحوم زاهد متقی عاشق اهلبیت عصمت و طهارت (علی(ع)همالسلام) میرزا حسن
صدیقیان رحمة اللّه علی(ع)ه پدر بزرگ مولف که برای والده نقل کرده بود که
یک شب گذرم به جنگل افتاد، هوا تاریک و جنگل وحشتناک، ترس تمام وجودم را
فرا گرفته بود ولی چون ناچار بودم گذر کردم. که ناگهان یک سگ بزرگ و قوی
هیکل و حاری که چشمانش قرمز و پر از خون بود و دندانهای تیزی داشت به من
حمله کرد.
رنگم مانند گچ سفید شد و از ترس سرجایم خشک شده بودم و
نمیدانستم چه کنم و نزدیک به سکته بودم که یک وقت متوجه شدم دستی از پشت
به شانههایم خورد و گوینده را ندیدم و فرمود هفت مرتبه این شعر را بخوان
تا نجات پیدا کنی.
بغرقاب بلا افتادهام یا مصطفی
دستی به بحر غم گرفتارم علی(ع) المرتضی
دستی ز اسرار شب معراج دانستم یداالهی
چرا دستم نگیری یا علی(ع) بهر خدا دستی
تا این اشعار را خواندم مثل آب روی آتش بود، دیدم آن حیوان ساکت شد و من هم از نزدش گذشتم.
ز مهر او سرشت من جمال او بهشت من
هم اندر روضه رضوان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
علی(ع) باب اللّه عرفان علی(ع) سر اللّه سبحان
بنور دانش و عرفان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
اگر درویش و مسکینم و گر دیندار و بیدنم
چه با کفر و چه با ایمان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
اگر تسبیح میگویم و گر زنار میجویم
بهر اسم و بهر عنوان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
ز سوره سوره قرآن ز یاسین و ز الرحمان
بهر آیه ز هر تبیان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
اگر از وصل خوشحالم و گر از هجر مینالم
چه با وصل وچه با هجران علی(ع) گویم علی(ع) جویم
منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده، نشر مهدی یار