قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٣٢ - باب چهاردهم
جواب [١]- از بهر آنك [٢] چون انگشت بقاطع [٣] پيچيده همىگردد [٤] آن را بدو چيز همى [٥] ادراك كند تا [٦] چنان پندارد كه دو است و [٧] مثال اين آنست كه هرگاه كه [٨] مردم [٩] خود را احول [١٠] بعمد [١١] كند و بچيزى نگرد آن چيز را [١٢] دو بيند از بهر آنك [١٣] دو شعاع چشم بر يك دگر [١٤] متقاطع همىگردد [١٥] چنانك شعاع چشم راست بسوى [١٦] چپ رود و [١٧] شعاع چشم چپ سوى راست رود [١٨] و بدان [١٩] چيز رود و آن را [٢٠] ادراك كند [٢١]
[١] - چنين است در نسخه س. م: ج. ت اين كلمه را ندارد.
[٢] - ت: از بهر آن را كه.
[٣] - ت: متقاطع. س: مقاطع.
[٤] - ت: ميشود.
[٥] - س اين كلمه را ندارد.
[٦] - س: و (بجاى تا).
[٧] - اين حرف از نسخه س افتاده است.
[٨] - ت اين كلمه را ندارد.
[٩] - م و ت: مردم احول.
[١٠] - م و ت: مردم احول.
[١١] - م و ت: تعمّد. س اين كلمه را ندارد.
[١٢] - اين كلمه از نسخه م افتاده است.
[١٣] - ت: آنكه. س: آنكه آن را كه.
[١٤] - ت و س: يكديگر.
[١٥] - ت: مى.
[١٦] - م: سوى.
[١٧] - از اينجا تا «و آن چيز» از نسخه ت افتاده است.
[١٨] - س اين كلمه را ندارد.
[١٩] - م و س: و آن چيز را كه.
[٢٠] - م و س: و آن چيز را كه.
[٢١] - م: كنند.