قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٣١ - باب چهاردهم
هوا بيشتر قطع كند از برودت هوا سرد گردد از بهر آن چو [١] دست اندر مقابله دهان [٢] برى دور از دهان سرد بود و چون دست بدهان نزديك برى [٣] و بدمى گرم [٤] بود پس معلوم شد [٥] كه هوا يابد [٦] سرد شود [٧].
باب چهاردهم
[٨]- چراست كه [٩] انگشت ميانه بر پشت [١٠] سبّابه نهى تا [١١] بر يكديگر پيچد پس حبّه يا دانه [١٢] حمّص [١٣] بر كف ديگر دست نهى و اين دو سر انگشت كه بر يكديگر پيچيده است بر [١٤] دانه [١٥] حمّص بر كف دست بگردانى چنان دانى كه دو حمّص [١٦] است زير انگشت [١٧] و چون انگشت پيچيده نباشد يكى دانى. [١٨]
[١] - س: آنكه چون.
[٢] - اين كلمه از نسخه ت و س افتاده است.
[٣] - ت: آرى. س: برى گرم.
[٤] - ت: آرى. س: برى گرم.
[٥] - س: باشد.
[٦] - م: بايد تا. س: مىبايد كه.
[٧] - م: بود. س: سرد شود ...
[٨] - م و ت: يد.
[٩] - ت: چرا كه. س: چراست كه چون.
[١٠] - اين كلمه از نسخه م افتاده است.
[١١] - از اين كلمه تا «و اين دو» از نسخه س افتاده است.
[١٢] - ت: يك دانه.
[١٣] - م: جمص.
[١٤] - س افزوده: آن.
[١٥] - س: دانه نهى ديگر دانى چنان نمايند كه دو نخود.
[١٦] - س: دانه نهى ديگر دانى چنان نمايند كه دو نخود.
[١٧] - ت: كه زير انگشت است.
[١٨] - س: يكى نمايد.