قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ١٣٥ - حواشى و توضيحات
حيّزى] بود كه آنجا بود، و آن حد [ظ: حيّز] نه از سببى بود بيرون، پس از خود بود ... پس هر جسمى را بخود جائى است يا حدّى [ظ:
حيّزى] است كه آنجا بود و آن بطبع است ...» (ص ٣٢) و در رساله حدود در حدّ آتش گويد: «هو جرم بسيط طباعه ان يكون حارا يابسا متحركا بالطبع عن الوسط يستقر تحت كرة القمر.» (تسع رسائل طبع قسطنطينيّة ص ٦٢)؛ حكيم ناصر در جامع الحكمتين (ص ٢٢٠) گويد: «و چهارم قسم از اقسام جسم آتش است كه گرم و خشك است و سبك است، وز مركز گريزنده است و جاى زير [ظ: زبر] هوا جويد و آب را گرمكننده است، و نفس نامى را بر رستن و ز آب و خاك غذا كشيدن يارى دهد.» و نيز رش: علم برين (الهيّات) دانشنامه علائى ص ١٣٠؛ حكيم ناصر، زاد المسافرين ص ٢٤٥- ٢٤٦.
براى رأى مخالف با رأى مذكور، رش: ترجمه شانزده فقره سؤال و جوابى كه ميان ابو ريحان بيرونى و ابو على سينا گذشته و هشت فقره اعتراضى كه ابو ريحان بر جوابهاى ابو على كرده است، در نامه دانشوران (ج ١، شرح حال شيخ رئيس)؛ لغتنامه دهخدا (ذيل نام ابو ريحان)؛ شرح حال ابو ريحان تأليف علامه دهخدا ص ٥٨.
ص ١٠ س ٣- «قسرى»، يعنى بقسر (در برابر بطبع) و قسر بمعنى قهر و اكراه (رش: المنجد). شيخ رئيس در كتب فارسى خود گاه قسر را به «ستم» و «ستمكارى» تعبير كرده است: «و آرامش بقسر آنگاه بود كه جسم آن جايگاه نخواهد، جاى ديگر خواهد؛ چنان كه كسى بستم سنگ را برسو بدارد يا بستم هوا را اندر آب بدارد.»