ايمان زيربناى شريعت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٥ - بخش سوم- فرمانبرى از خدا، وسيله برتر
ثُمَّ اهْتَدَى همگى فقط بايد با ره يافتن و هدايت، همراه باشند، و اين طور نيست كه هركس نام ايمان بر او نهاده شود، از آنچه فريب خوردگان را به هلاكت مىافكند نجات يابد، زيرا اگر چنين بود، يهود با اعترافشان به توحيد و اقرارشان به خدا بايد نجات مىيافتند، و نيز ديگر اقرار كنندگان به وحدانيّت خدا، مانند ابليس و ديگرانى كه در مرتبهاى پايينتر از كفر قرار دارند، بايد نجات مىيافتند. و اين را خداوند در اين سخن خود بيان فرموده است:
الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ [١].
«كسانى كه ايمان آوردهاند و ايمان خود را به ستم (شرك) نمىآلايند، ايمنى از آن ايشان است وايشان هدايت يافتگانند.»»
و در اين سخن:... الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ... [٢].
«... آنها كه با زبان مىگويند: ايمان آورديم، ولى قلب آنها ايمان نياورده است...»
ايمان، وضعيتها و مراتبى دارد كه شرح آنها به درازا مىكشد. از جمله آنهاست دو گونهاى بودن ايمان: ايمان به قلب و ايمان به زبان، چنانكه ايمان منافقين در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سبب چيرگىِ شمشير و سايه افكندن ترس بود. از اين رو آنها به زبان، ايمان مىآوردند، ولى به دل، باور نداشتند. از سوى ديگر ايمان به قلب، همان تسليم در برابر خداوند است و كسى كه امورش را به مالك آن تسليم گرداند هرگز همچون ابليس كه از سجده در برابر آدم سرپيچى كرد از دستورات الهى سرپيچى نمىكند، بيشتر ملّتها از فرمانبرى پيامبرشان، روى برگرداندند و ديگر توحيد سودى براى آنها در برنداشت، چنانكه آن سجده طويل براى ابليس، سودى نداشت، زيرا او يكبار سجدهاى كرد كه چهار هزار سال به طول انجاميد ولى با آن غرضى نداشت، مگر آراستن دنيا و در نظر جلوه دادن آن و به همين سبب نماز صادق، و راستين، سودى ندارد، مگر هنگامى كه با رسيدن به راه نجات و حق،
[١] - سورة انعام، آيه ٨٢.
[٢] - سوره مائده، آيه ٤١.