ايمان زيربناى شريعت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧ - عشق به خدا دليل وجود ايمان
او را به وى باز گرداند و او باز آن قدر گريست كه كور شد وباز خدا بينايىاش را به وى بازگرداند و باز او آن قدر گريست كه كور شد و خداوند بار ديگر بينايى او را به وى بازگرداند، پس چون بار چهارم شد خداوند به او وحى كرد كه: اى شعيب! تا كى اينكار از تو سر خواهد زد؟ اگر اين كار را از سر ترس آتش مىكنى كه من تو را پناه دادم و اگر از سر اشتياق براى رسيدن به بهشت است كه من بهشت را براى تو روا شمردم. شعيب عرض كرد: اى خداى من واى سرور من! تو مىدانى كه من نه از ترس آتشت مىگريم نه از شوق بهشتت، ليكن عشق تو در دل من گره خورده، صبر نخواهم كرد تا تو را ببينم. خداوند عزّ وجلّ بدو وحى كرد كه: اگر امر چنين است، به سبب آن من همسخن خود موسى بن عمران را به خدمت تو برمىگزينم. [١]»
سه- در ميان اولياى خدا نيز كسانى به درجه عشق الهى رسيدهاند. در حديثى روايت شده از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
«همانا خردمندان كسانى هستند كه از سرِ انديشه عمل مىكنند تا جايى كه در پرتو آن، عشق الهى را به ارث مىبرند، پس اگر عشق الهى را دل به ارث بَرَد و بدان نورانى گردد، لطف (خدا) به سوى آن شتاب خواهد كرد، و هرگاه به سر منزل لطف فرود آمد بهرهها بَرَد و چون بهرهها بُرد از سر حكمت سخن گفت و زيرك گشت و چون به مرتبه زيركى رسيد؛ با قدرت خدا عمل كرد و چون با قدرت خدا عمل كرد هفت آسمان را شناخت. و چون به اين منزلت رسيد با لطف، حكمت و بيان انديشيد، لذا شهوت و محبّت خود را در راه خالقش قرار داد و چون چنين كرد به منزلتى بزرگ رسيد و در دل خود، خداى را ديد و حكمت را به ارث برد جز آنچه حكيمان به ارث مىبرند و دانشى را به ارث برد جز آنچه دانشمندان به ارث مىبرند و صدق را به ارث برد جز آنچه صدّيقان به ارث مىبرند. حكيمان، حكمت را با (و تأمل) سكوت به ارث بردند و دانشمندان دانش را با طلب و صدّيقان، صدق را با خشوع و عبادت فراوان. كسى كه اين سيره را در پيش گيرد يا فرو مىافتد يا فرا مىرود و بيشترين آنها
[١] - بحارالانوار، ج ١٢، ص ٣٨٠، روايت ١.