ايمان زيربناى شريعت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٦ - ت- حقّ، به معناى مالكيّت
قرض و دَيْن مىباشد. مديون بايد بر كاتب املاء كند. خداوند مىفرمايد:
... فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ... [١].
«... و مديون بايد كه بر كاتب املاء كند و از اللَّه پروردگار خود بترسد...»
پس حق در اينجا همان قرضى است كه صاحب مال براى مدّتى مشخّص به قرض گيرنده مىدهد (و اين همان حقّ قانونى است).
٢- آنگاه كه حضرت عيسى عليه السلام در برابر خداوند ايستاد و خداوند از او در باب اينكه پرستيده شدنش توسط مردم به گفته او بوده يا نه پرسش كرد، عيسى عليه السلام آن را انكار كرد و در پاسخ، بر زبان جارى شدن چنين سخنى را حقّ خود ندانست. خداوند مىفرمايد:
... قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ... [٢].
«... گفت: به پاكى ياد مىكنم تو را. من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست، بگويم...»
٣- پس حق در اينجا همان محدوده اختيارات پيامبر است كه به رساندن رسالت محدود مىشود نه ادّعاى الوهيّت. خداوند مىفرمايد:
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لِي مِن دُونِ اللَّهِ... [٣].
«نسزد هيچ بشرى را كه خدا به او كتاب و حكمت و نبوّت داده باشد، آن گاه به مردم بگويد كه بندگان من باشيد نه بندگان خدا...»
پس حق در اينجا تنها به مفهوم سلطه بر ميزان اختيارات پيامبر در دخل وتصرّف در ابعاد رسالت است.
٤- هيچكس اجازه بيرون كردن مردم از سرزمين خود را به صرف آن كه خداى ايشان يكى است ندارد. خداوند مىفرمايد:
[١] - سوره بقره، آيه ٢٨٢.
[٢] - سوره مائده، آيه ١١٦.
[٣] - سوره آل عمران، آيه ٧٩.