ايمان زيربناى شريعت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٨٤ - اوّل- حقيقت واژه توكّل
از آن پس ياريتان خواهد كرد؟ پس مؤمنان بايد كه بر خداى توكّل كنند.»
آيا نمىبينيد كه چگونه فرمان الهى به توكّل پس از بيان قدرت مطلقه و ضرورت تكيه بر او مطرح مىشود و روايات رسيده، توكّل را چنين تفسير مىكنند:
١- در حديثى از امام على عليه السلام آمده است كه فرمود:
«براى آنچه اميد نمىبرى، اميدوارتر باش از آنچه اميد مىبرى، زيرا موسى بن عمران رفت تا براى كسان خود، آتشى را تهيّه كند، كه خداوند عزّ وجلّ با او سخن گفت و در حالى بازگشت كه به مقام نبوّت رسيده بود و ملكه سبأ از قلمرو خود بيرون آمده، پس نزد سليمان مسلمان شد، و افسونگران فرعون در طلب عزّت فرعون، پا به صحنه نهادند در حالى كه مؤمن بازگشتند. [١]»
٢- امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«به خدا اعتماد كن تا مؤمن باشى و به آنچه خداوند تقسيم كرده است خشنود باش تا بىنياز باشى. [٢]»
٣- و نيز از لقمان در وصيّت خود به فرزندش آمده است كه:
«فرزندم! به خداوند عزّ وجلّ اعتماد كن و آنگاه از مردم بپرس كه آيا از ميان آنها كسى بوده كه به خدا تكيه كند و خدا به وى پاسخ ندهد؟ اى فرزندم! بر خدا توكّل كن و آنگاه از مردم بپرس كه كيست كه بر خدا توكّل كرده باشد و خدا او را بسنده نباشد؟
فرزندم! گمان نيكو به خدا بر و آنگاه در ميان مردم، نداده كه چه كسى به خدا گمان نيكو برده است ولى او گمان نيكوى او را تصديق نكرده است؟ [٣]»
سه- چنگ زدن به دين خدا
گسستن از مردم (ترس از آنها و يا اميد بستن به ايشان) و آنگاه اعتماد به خدا و توسّل به او، استوارىِ آهنگ و اراده كافى را به انسان مىدهد، ولى بُعد رفتارى كه توكّل بر خدا آن را الهام مىكند همچنان باقى است و اين عبارت است از پياده كردن
[١] - بحارالانوار، ج ٦٨، ص ١٣٤، روايت ٩.
[٢] - بحارالانوار، ج ٦٨، ص ١٣٥، روايت ١٥.
[٣] - بحارالانوار، ج ٦٨، ص ١٥٦، روايت ٧٣.