اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٩ - فصل چهارم در سياست و تدبير اولاد
و چون صناعتى از صناعات آموخته شود او را بكسب و تعيش بدان فرمايند تا چون جلادت اكتساب بيابد آنرا باقصى الغاية برساند و در ضبط دقايق آن فضل نظرى استعمال كند و نيز بر طلب معيشت و تكفل امور آن قادر و ماهر شود چه اكثر اولاد اغنياء كه بثروت مغرور باشند از صناعات و آداب محروم مانند. بعد از انقلاب روزگار در مذلت و درويشى افتند و محل زحمت و شماتت دوستان و دشمنان شوند.
و چون كودك بصناعت اكتساب كند اولى آن بود كه او را متأهل گردانند و رحل او جدا سازند. و ملوك فرس را رسم بوده است كه فرزندان در ميانه حشم و خدم تربيت ندادندى بلكه با ثقات بطرفى فرستادندى تا تا بدرشتى عيش و خشونت در مآكل و مشارب و ملابس برآيند و از تنعم و تجمل حذر نمايند و اخبار ايشان مشهود است و در اسلام عادت رؤساى ديلم نيز همين بوده است.
و كسيكه برضد اين معانى كه ياد كرده آمد تربيت يافته باشد قبول ادب بر او دشوار بود خاصه چون سن در او اثر كند مگر كه بقبح سيرت عارف بود و بر كيفيت قلع عادت واقف، و بر آن عازم، و در آن مجتهد و بصحبت اخيار مايل.
سقراط حكيم را گفتند كه چرا مجالست تو با احداث بيشتر است گفت از جهت آنكه شاخهاى تر و نازك را راست كردن صورت بندد و چوب هاى زفت كه طراوت آن رفته باشد و پوست خشك كرده باستقامت نگرايد اينست سياست پسران.
و در دختران هم بر اين نمط آنچه موافق و لايق ايشان بود استعمال بايد كرد
و ايشانرا در ملازمت خانه و حجاب و وقار و عفت و حياء و ديگر