اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٨ - فصل چهارم در سياست و تدبير اولاد
او مفطور است او را باكتساب آن نوع مشغول گردانند چه همه كس مستعد همه صناعتى نبود و الا همه مردمان بصناعت اشرف مشغول شدندى و در تحت اين تفاوت و تباين كه در طبايع مستودع است سرى غامض و تدبيرى لطيف است كه نظام عالم و قوام بنى آدم بدان منوط ميتواند بود. «ذلك تقدير العزيز العليم».
و هركه صناعتى را مستعد بود چون او را بدان متوجه گرداند هرچه زودتر ثمره آن بيابد و بهترى متحلى شود و الا تضييع روزگار و تعطيل عمر او كرده باشند.
و بايد كه در هر فنى بر استيفاى آنچه تعلق بدان فن دارد از جوامع علوم و آداب تحريص كنند مانند آنكه چون بمثل صناعت كتابت خواهد آموخت بر تجويد خط و تهذيب نطق و حفظ رسائل و خطب و امثال آن و اشعار و مناقلات و محاورات و حكايات مستظرف و نوادر مستملح (نمكين) و حساب ديوان و ديگر علوم ادبى توفر نمايد و بر معرفت بعضى و اعراض از باقى قناعت نكند، چه قصور همت در اكتساب هنر شنيعترين و تباهترين خصال باشد
و اگر طبع كودك در اقتناى صناعتى صحيح نيابند و ادوات و آلات او مساعد نبود او را بر آن تكليف نكنند، چه در فنون صناعت فسحتى است بديگرى انتقال كنند. اما بشرط آنكه چون خوض و شروعى بيشتر تقديم يابد ملازمت و ثبات را استعمال كنند و انقلاب و اضطراب ننمايند و از هنرى نا آموخته بديگرى انتقال نكنند.
و در اثناى مزاولت (مهارت) هر فنى رياضتى كه تحريك مرارت غريزى نمايد و حفظ صحت و نفى كسل و بلادت و حدت ذكاء و بعث نشاط را مستلزم بود بعادت گيرند.