اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨ - قسمت سعادت
و انتهاى او با حضرت صمديت عز شأنه و در كم مانند مقدار معتدل و عدد تام و در كيف مانند لذات نفسانى و جسمانى و در اضافت مانند رياست و صداقت و در اين مانند مكان منزه و در متى مانند زمان موافق و در وضع مانند تناسب اجزاء و در ملك مانند منافع ملبوسات و در فعل مانند نفاذ امر و در انفعال مانند احساس محسوسات ملايم چون آواز خوش و صورت نيكو اينست اقسام خير بر حسب آنچه حكما گفتهاند.
قسمت سعادت
و اما اقسام سعادت را بچند وجه اعتبار كردهاند.
جماعتى از حكماى قدما كه در روزگار پيشين بودهاند مانند فيثاغورس و سقراط و افلاطون و غيرايشان كه بر ارسطاطاليس سابق بودهاند سعادت را راجع بانفس نهادهاند و بدن را در آن حظى و نصيبى نشمرده پس رأى همه جماعت بر آن مجتمع شده است كه سعادت مشتمل بر چهار جنس است كه آنرا اجناس فضايل خوانند و آن حكمت و شجاعت و عفت و عدالت بود چنانكه اكثر قسم دوم از اين مقاله مشتمل بر شرح آن خواهد بود و گفتهاند كه حصول اين فضايل كافى بود در حصول سعادت و بديگر فضايل بدنى و غيربدنى حاجت نيفتد چه اگر صاحب اين فضايل خامل الذكر بود يا درويش يا ناقص اعضاء يا بجملگى امراض و محن مبتلا مضرتى از آن بسعادت او نرسد مگر مرضى كه نفس را از فعل خاص خويش بازدارد چون فساد عقل و ردائت ذهن كه باوجود آن حصول كمال متعذر بود و بر اين رأى از جهت آن اتفاق كردهاند كه بدن نزديك ايشان آلتى است نفس را و تمامى ماهيت انسان نفس ناطقه او را نهادهاند.
و جماعتى كه بعد از ارسطاطاليس بودهاند چون دو اقيان و اتباع او و بعضى از طبيعيان كه بدن را جزوى از اجزاى انسان نهادهاند سعادت را