اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٩ - قسمت سعادت
بدو قسم كردهاند قسمى نفسانى و قسمى جسمانى و گفتهاند كه سعادت نفسانى تا با سعادت جسمانى منضم نباشد اسم تمامى بر او نيفتد و چيزهائى كه خارج بدن باشد و ببخت و اتفاق تعلق دارد در قسم جسمانى شمردهاند و اين رأى نزديك محققان حكماء ضعيف است چه بخت و اتفاق را ثباتى و بقائى نبود و فكر و رويت را در حصول آن مدخلى و مجالى نه پس سعادت كه اشرف و اكرم چيزها است و از شايبه تغير و زوال معرا و تحصيل آن برويت و عقل مقرر چگونه در معرض اخس اشياء توان آورد.
و اما ارسطاطاليس چون نظر كرد و اختلاف اصناف مردم و تحير ايشان در معنى سعادت ديد چه درويش سعادت خود در يسار و ثروت داند و بيمار در سلامت و صحت و ذليل در جاه و رفعت و حريص در تمكن از راندن شهوت و غضوب در استيلاء و شدت صولت و عاشق در ظفر بر معشوق و فاضل در افاضه معروف و بر اين قياس از روى حكمت واجب دانست ترتيب مراتب هر صنفى را بحسب آنچه مقتضاى عقل بود از بهر آنكه هرچيزى بجاى خويش در وقت خويش باضافت با شخصى معين سعادتى است جز وى و نظر فيلسوف بايد كه تحقيق جملگى حقايق را شامل بود.
پس بدين سبب جملگى سعادت را در پنج قسم مرتب كرد:
اول آنچه بصحت بدن و سلامت حواس و اعتدال مزاج تعلق دارد.
دوم آنچه بمال و اعوان تعلق دارد تا بتوسل آن افشاى كرم و مواسات با اهل خير و ديگر افعالى كه مقتضى استحقاق مدح بود حاصل كند.
سوم آنچه تعلق بحسن حديث و ذكر خير دارد در ميان مردمان تا بحسب احسان و فضيلت ثناء و محمدت او شايع شود.
چهارم آنچه تعلق بانجاح اغراض و حصول مقتضاى رويت بر حسب