اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٥ - فصل هفتم در بيان خير و سعادت كه مطلوب از رسيدن بكمال آن است
و همچنين تا عاقل تصور خير و سعادت كه نتيجه كمال نفسند نكند انديشه تحصيل كمال در خاطر او تمكن نيابد و تا اين تحصيل ميسر نشود آن خير و سعادت او را دست ندهد.
و استاد ابوعلى رحمه اللّه گويد كه ارسطاطاليس در كتاب اخلاق گفته است كه احداث را يا كسانى را كه طبيعت احداث بود از اين كتاب زياده منفعتى نبود.
پس گفته است كه ما از احداث نه احداث عمر ميخواهيم كه عمر را در اين معنى تأثيرى نيست بلكه باحداث كسانى را ميخواهم كه سيرت ايشان ملابس شهوات حسى بود و ميل بدان بر طبايع ايشان مستولى باشد و من ميگويم كه ايراد اين فصل كه مشتمل بر بحث از سعادت و خير است در كتاب اخلاق نه از آن جهت كردم تا احداث بدان رسند بلكه از جهت آنكه اين معنى بر سمع ايشان گذر يابد و بدانند كه مردم را چنين مرتبه هست و ميتوانند كه بدان مرتبه برسند تا از آن شوقى در ايشان پديد آيد بعد از آن اگر توفيق مساعدت كند بدان درجه برسند و او رحمه اللّه در آغاز فصل فرقى ميان خير و سعادت بيان كرده است پس رأى هر صنفى را از حكماء نقل كرده و بعد از آن مذهب متأخرين و آنچه مقتضاى عقل او بوده است تقرير داده چنانكه خلاصه آن معانى شرح داده آيد انشاء اللّه تعالى
ميگوئيم كه حكماء متقدم گفتهاند كه خير دو نوع است يكى مطلق و يكى باضافت.
خير مطلق آن معنى است كه مقصود از وجود موجودات آنست و غايت همه غايات او است.
و خير باضافت چيزهائى كه در وصول بآن غايت نافع باشد بود.
و اما سعادت هم از قبيل خير است و ليكن باضافت با هر شخصى و