اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٧ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
مذمومتر باشد، چه از مراء قلع مودت حاصل آيد و سبب آن بود كه مراء سبب اختلافست و اختلاف سبب تباين و تباين مشتمل بر همه شرها و طلب الفت و دوستى خود در اصل از جهت احتراز از تباين لازم شده است و بسيار بود كه كسى مراء كند با دوستان خود و گويد كه مراء سبب تشحيذ (تيزى) خاطر و تيزى ذهن باشد.
پس در محافلى كه رؤسا و اهل نظر جمع باشند بممارات اصدقاء درآيد از قاعده ادب تجاوز كند و بالفاظ جهال و عوام تلفظ نمايد تا حاضران را انقطاع و تبلد ايشان روشن گرداند و در حال خلوت مذاكره اين فعل را نكند، بل اين فعل آنجا بكار دارد كه ايشان را وقت نظر و حاضر جوابى و تذكر معانى كمتر بود و غرض او از سفاهت بر ملاء آن بود كه تا بخجلت اين اسباب بر ايشان مشوش گردد و بحقيقت اين كس از اهل بغى و جباران روزگار بود، چه جباران چون ببسيارى ثروت و نعمت طاغى شوند يكديگر را بحقارت و صغار موسوم دارند و در مروت يكديگر طعن كنند و تتبع عيوب و عوارات يكديگر محمود شمرند تا حال ميان ايشان بعداوت رسد و در ازاله نعمت يكديگر سعى كنند و كار بسفك دماء و انواع شرور انجامد و اينجمله از توابع و لواحق مراء باشد
و حذر كند از آنكه بخل نمايد با دوستان بعلم و ادبى كه بدان متحلى باشد يا حرفت و صناعتى كه در آن ماهر بود، بل چنان سازد كه او را بمحبت استبداد و ايثار انفراد در آن باب منسوب نتوان كرد كه مضايقه با دوستان در متاع دنيا كه بضيق محال موصوف بود و بحرمان و نقصانى كه بسبب مزاحمت در جانب بعضى لازم آيد موسوم قبيح است فكيف در مقتنياتى كه در انفاق زياده گردد و ببخل نقصان پذيرد و ممانعت و مزاحمت در آن