اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨ - فصل چهارم در بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالمست
درجات كسانى را بود كه بوسيله عقل و قوت حدس استخراج صناعات شريف و ترتيب حرفتهاى دقيق و آلات لطيف ميكند و بعد از آن جماعتى كه بعقول و افكار و تأمل بسيار در علوم و احكام معارف و اقتناء فضايل خوض مىنمايند و از ايشان گذشته كسانيكه بوحى و الهام معرفت حقايق و احكام از مقربان حضرت الهى بىتوسط اجسام تلقى ميكنند و در تكميل خلق و تنظيم امور معاش و معاد سبب راحت و موجب سعادت اهل اقاليم و ادوار ميشوند و اين نهايت مدارج نوع انسانى بود و تفاوت در اين نوع بيشتر از تفاوت بود در نوعهاى حيوانات، هم بدان نسبت كه در حيوانات و نبادات گفته آمد و چون بدين منزلت برسد ابتداى اتصال بود بعالم اشرف و وصول بمراتب ملائكه مقدس و عقول و نفوس مجرد تا بنهايت آنكه مقام وحدت بود و آنجا دايره وجود باهم رسد مانند خطى مستدير كه از نقطه آغاز كرده باشد تا بدان نقطه باز رسد پس وسايط منتفى شود و ترتب و تضاد برخيزد و مبدأ و معاد يكى شود و جز حقيقت حقايق و نهايت مطالب كه آن حق مطلق بود نماندوَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
پس از اين شرح شرف رتبت انسان و فضيلت او بر ديگر موجودات عالم و خصوصيتى كه او را ارزانى فرمودهاند معلوم شود بل شرف رتبت كسانيكه مطلع نور الهيت و مظهر فيض وحدت ضماير ايشان است و غايت همه غايات و نهايت همه نهايات وجود ايشان از انبياء و اولياء عليهم السلام كه خلاصه موجودات و زبده كايناتند ظاهر گردد و لولاك لما خلقت الافلاك مصداق اين معنى است بل اين معنى مقرر و مقصود از اين اشاره و غرض از شرح اين مراتب آنست كه تا بدانند كه انسان در بدو فطرت مرتبه وسطى يافته است و ميان مراتب كاينات افتاده و او را راهى است باراده بمرتبه اعلى و بالطبيعه بمرتبه ادنى از براى آنكه همچنانكه در ظاهر