اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧ - فصل چهارم در بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالمست
گريختن و حيله كردن مخصوص باشند مانند آهو و روباه و اگر تأمل افتد در اصناف جانوران و مرغان مشاهده كرده آيد كه هر شخصى را آنچه بدان احتياج بود از آلات و اسباب فراغت معد و مهيا است چه بقوت و شوكت و ترتيب آلات چنانكه ياد كرده آمد و چه بالهام رعايت مصالح كه مستدعى كمال شخص بانواع شود مانند شرايط ازدواج در طلب نسل و حفظ فرزند و تربيت او و ساختن كار ايشان بحسب حاجت و ذخيره نهادن غذا و ايثار آن بر ابناى جنس و موافقت و مخالفت با ايشان و احتياط و كياست و تحرى (قصد كردن و جستن) و فراست در هربابى بحديكه خردمندان در آن متحير شوند و بحكمت و قدرت صانع خويش اعتراف كنندرَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى و اختلاف اصناف حيوانات از تفاوت و مدارج نباتات زياده است از جهت قرب اين به بسايط و بعد آن ازين و شريفترين انواع آن است كه كياست و ادراك او بحدى رسد كه قبول تأديب و تعليم كند تا كمالى كه در او مفطور نبود او را حاصل شود مانند اسب مؤدب و باز معلم و چندانكه اين قوت در او زياده بود مرتبه او را رجحان بيشتر بود تا بجائى رسد كه مشاهده افعال ايشانرا كافى بود در تعليم چنانكه آنچه به بينند بمحاكات نظير آن بتقديم رسانند بىرياضتى و تعبى كه بايشان رسد و اين نهايت مراتب حيوانات بود و مرتبه اول از مراتب انسان بدين مرتبه متصل باشد و اين مردمانى باشند كه بر اطراف عمارات عالم ساكناند مانند سودان مغرب و غير ايشان چه حركات و افعال امثال اين صنف مناسب افعال حيوانات بود تا اين مقام غايت هرترتب و تفاوت كه افتد بمقتضاى طبيعت بود و بعد از اين مراتب كمال و نقصان مقدر بر اراده و رويت بود پس هر مردم كه اين قوى در او تمام افتد و باستعمال آلات و استنباط مقدمات آنرا از نقصان بكمال بهتر تواند رسانيد فضيلت و شرف او زياده بود بر آنكه اين معانى در او كمتر باشد و اوايل اين