اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥٣ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
كبر و تسلط در دماغ ايشان تمكن يابد در زمره جباران آيند و بسيار بود كه محب كرامت طلب كرامت بجهت يسار كند و اكرام غير از روى التماس يسارى كند از او يا غير او و رياست و طاعت اهل مدينه را هم بسبب مال خواهد و باشد كه يسار بجهت لذت و لهو خواهد و چون حرمت زياده بود مال بهتر بدست آيد و بمال بلذت آسانتر توانرسيد پس طالب لذت باشد كه طالب حرمت گردد بدين سبب و چون او را تفوقى و رياستى حاصل شود بوسيله آن جلالت يسار بسيار كسب كند تا بدانواسطه مطعومات و مشروبات و منكوحاتى كه در كميت و كيفيت زياده از آن بود كه ديگرى را دست دهد بدست آورد فىالجمله تركب اين اغراض را با يكديگر وجوه بسيار بود و چون بر بسايط وقوف افتاده باشد معرفت مركبات آسان گردد.
اما مدينه حريت و آنرا مدينه جماعت خوانند اجتماعى بود كه هر شخصى در آن اجتماع مطلق و مخلى باشد با نفس خود تا آنچه خواهد كند و اهل اين مدينه جمله احرار باشند و تفوق نبود ميان ايشان مگر بسببى كه مزيد حريت بود.
و در اين مدينه، اختلاف بسيار و همم مختلف و شهوات متفرق حادث شود چندانكه از حصر و عد متجاوز بود و اهل اينمدينه طوايف گردند بعضى متشابه و برخى متباين و هرچه در ديگر مدن شرح داديم چه شريف و چه خسيس در طوايف اينمدينه موجود، و هر طايفه را رئيسى بود و جمهور اهل مدينه بر رؤساء غالب باشند چه رؤسا را آن بايد كرد كه ايشان خواهند
و اگر تأمل كرده شود ميان ايشان نه رئيسى بود نه مرؤس مگر آنكه محمودترين ميان ايشان كسى بود كه در حريت جماعت كوشد و ايشانرا با خود گذارد و از اعداء نگاهدارد و در شهوت خود بقدر ضرورت اختصار كند و مكرم و افضل ايشان كسى بود كه بامثال اين خصال متحلى باشد