اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٦ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
و از ديگران منع كردن اولى تا چون هريكى بكارى كه مناسبت او با آن زياده بود مشغول باشد تعاون حاصل آيد و خيرات در تزايد بود و شرور در تناقص
و در مدينه فاضله اشخاصى باشند كه از فضيلت دور افتند و وجود ايشان بمنزله ادوات و آلات باشد و چون در تحت تدبير افاضل باشند اگر تكميل ايشان ممكن بود بكمالى برسند و الا مانند حيوانات مرتاض شوند
و اما مدن غير فاضله را گفتيم كه يا جاهله بود يا فاسقه يا ضاله
و مدن جاهله شش نوع بود بحسب بساطت:
اول را اجتماع ضرورى خوانند
دوم را اجتماع نذالت
سوم را اجتماع خست
چهارم را اجتماع كرامت
پنجم را اجتماع تغلبى
ششم را اجتماع حريت
اما مدينه ضرورى: اجتماع جماعتى بود كه غرض ايشان تعاون بود براكتساب آنچه ضرورى باشد برقوام ابدان، از اقوات و ملبوسات و وجوه مكاسب آن بسيار بود بعضى محمود و برخى مذموم. مانند فلاحت و شبانى و صيد و دزدى يا بطريق مكر و فريب يا بطريق مكابره و مجاهره.
و باشد كه يك مدينه افتد مستجمع انواع مكاسب ضرورى و باشد كه يك مدينه افتد مشتمل بر يك صناعت تنها مانند فلاحت يا صناعتى ديگر و افضل اهل اين مدن كه نزديك ايشان بمنزله رئيس باشد كسى بود كه تدبير و حيله اقتناى ضروريات بهتر تواند كرد و در احتيال و استعمال ايشان در طريق نيل ضروريات برهمه جماعت فايق بود يا كسى كه اقوات بديشان بيشتر بخشد.
و اما مدينه نذالت اجتماع جماعتى بود كه بر نيل ثروت و يسار و استكثار ضروريات از ذخاير و ارزاق و زر و سيم و غير آن تعاون نمايند و