اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧٠ - فصل دوم در معرفت سياست و تدبير اموال و اقوات
استعلام كردند فرمود كه تا اگر خواب برچشم من غالب شود و از تفكر و مطالعه منع كند آواز ادوات ايشان مرا بيدار گرداند و اللّه اعلم بالصواب.
فصل دوم در معرفت سياست و تدبير اموال و اقوات
چون نوع مردم باذخار اقوات و ارزاق مضطر است چنانكه در فصل گذشته ياد كرديم. و بقاى بعضى اقوات در زمانى بيشتر ناممكن پس بجمع مالابد و اقتناء مايحتاج از هر جنس احتياج افتاد. تا اگر بعضى اجناس در معرض تلف آيد برخى كه از فساد دورتر بود بماند.
و بسبب ضرورت معاملات و وجود اخذ و اعطاء چنانكه در مقاله گذشته گفتهايم بدينار كه حافظ عدالت و مقوم كلى و ناموس اصغر است حاجت بود و بعزت وجود او و معادلت اندكى از جنس او با بسيارى از ديگر چيزها مؤنت نقل اقوات از مساكن بمساكن دورتر مكفى (پسنديده و تمام شدن كار) شد، بدان وجه كه چون نقل اندك او كه قيمت اقوات بسيار بود قائم مقام نقل اقوات بسيار باشد و از كلفت و مشقت حمل آن استغناء افتد.
همچنين برزانت جوهر و استحكام مزاج و كمال تركيب او كه مستدعى بقاء بود ثبات و قوام فوايد مكتسب صورت بست. چه استحاله و فناى او مقتضى احباط (باطل كردن) مشقتى بود كه در طريق كسب ارزاق و جمع مقتنيات افتاده باشد، و بقبول او نزديك اصناف امم شمول منفعت او همگنان را منظوم شد. و بدين دقايق حكمت كمالى كه در امور معيشت تعلق بطبيعت داشت، لطف الهى و عنايت بيزوالى از حد قوت بحيز فعل رسانيد و آنچه تعلق بصناعت دارد، مانند ديگر امور صناعى با نظر و تدبير نوع