اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٤ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
نزديك بود و چون اهل قرون گذشته و كودكان كه از شكم مادر بيفتاده باشند باجمعهم باين جمع در شمار آرند بنگر كه عدد ايشان چند هزار باشند و بهر شخصى كه در عهد مبارك او بوده است در اينمدت چهار صد سال همين مقدار با آن مضاف بايد كرد تا روشن شود كه اگر مدت چهار صد سال مرك از ميان خلق مرتفع شود و توالد و تناسل برقرار بود عدد اشخاص بچه غايت رسد و اگر اين چهار صد سال مضاعف شود تضاعيف خلق بر مثال تضاعيف بيوت شطرنج از حد ضبط و حيز احصاء متجاوز شود و بسيط ربع مسكون كه نزديك اهل علم مساحت ممسوح و مقدر است چون بر اين جماعت قسمت كرده آيد نصيب هريك آنقدر نرسد كه قدم بر آن نهاده بر پا بايستند تا اگر همه خلق دست برداشته و راست ايستاده و بهم باز رسيده خواهند كه بايستند بر روى زمين نگنجد تا بخفتن و نشستن و حركت و اختلاف كردن چه رسد و هيچ موضع از جهت عمارت و زراعت و دفع فضلات خالى نماند و اين حالت در اندك مدتى واقع شود.
فكيف كه اگر بامتداد روزگار و تضعيفات نامحصور هم بر اين نسبت بر سر يكديگر مىنشينند.
و از اينجا معلوم شد كه تمناى حيات باقى در دنيا و كراهت مرك و وفات و تصور آنكه طمع را خود بدين آرزو تعلقى تواند بود از خيالات جهال و محالات ابلهان بود.
و عقلاء و ارباب كياست خواطر و ضماير از امثال اين فكرهها منزه دارند و دانند كه حكمت كامل و عدل شامل الهى آنچه اقتضاء كند مستزيدى را بر آن مزيدى صورت نبندد و وجود آدمى بر اين وضع و هيئت وجودى است كه وراى آن هيچ غايت متصور نشود.
پس ظاهر شد كه موت مذموم نيست چنانكه عوام تصور كنند بلكه