اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٤ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
آفات باصناف مركبات و چون پادشاه بفقد چيزى عزيز الوجود مبتلا گردد حالتى كه اصحاب مصايب را حادث شود در او ظاهر گردد و دوست و دشمن را بر عجز و اندوه او وقوف افتد و فقر و حاجت او در طلب نظير آن فاش شود تا وقع و خطر او در دلها كم گردد.
و حكايت كنند كه قبه از بلور در نهايت صفا و نقاء كه بخرط و استداره تمام موصوف بود و اصناف اساطير و تماثيل بدقت صناعت و كمال كياست از او برانگيخته بودند و در تلخيص نقوش و تهذيب تجاويف آنرا بكرات در معرض خطر آورده نزديك پادشاهى هديه بردند چون نظر او بر آن افتاد بدان تعجب و اعجاب بىاندازه نمود و بفرمود تا در خزانه خاص او بنهادند هروقت بمشاهده آن تمتع ميگرفت تا بعد از اندك مدتى روزگار نتيجه طبع خويش در اتلاف آن بتقديم رسانيد چندان جزع و اسف بر ضمير آن ملك طارى شد كه از تدبير ملك و نظر در مهمات و بار دادن مردم باز ماند و حواشى و اركان دولت در طلب چيزى از ظرايف شبيه بدان قبه جهد بذل كردند و چون مرجع مساعى ايشان با خيبت و حرمان بود وقوف بر تعذر وجودش موجب تضاعف جزع و حسرت ملك شد تا بيم بود كه عنان تمالك از قبضه تصرف او بيرون آيد اينست احوال ملوك.
اما اوساط مردمان اگر بر بضاعتى كريم يا درى يتيم يا جوهرى شريف يا جامه فاخر يا مركوبى فاره يا مملوكى صاحب جمال ظفر يابند هر آينه متغلبان و متمردان بطمع و طلب برخيزند اگر طريق مسامحت مسلوك دارند بغم و جزع مبتلا شوند و اگر بممانعت و مدافعت مشغول شوند خويشتن را در ورطه هلاك و استيصال افكنند.
اما اگر باول در اقتناى امثال آن رغايب راغب نباشند از چنين بليات فارغ و ايمن شوند با آنكه ازاله احجار نفيس چون لعل و ياقوت