پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٧ - شرح و تفسير توحيد ذات و صفات خداوند
صفاتى است زايد بر ذات. انسان چيزى است و علم و قدرت او چيز ديگر و به اين ترتيب وجود او مركّب از اين دو است، در حالى كه صفات خدا عين ذات اوست و هيچ گونه تركيبى در آنجا راه ندارد.
در حقيقت بزرگترين خطر در مسير توحيد و خداشناسى، افتادن در وادى «قياس» است يعنى مقايسه صفات خدا با صفات مخلوقات كه آميخته به انواع نقصها و كاستيهاست و يا اعتقاد به وجود صفات زايد بر ذات است، آن گونه كه اشاعره (گروهى از مسلمانان) به آن گرفتار شدهاند. [١] به همين دليل خود امام (ع) در جمله بعد چنين مىفرمايد: «زيرا هر صفتى (از صفات ممكنات) گواهى مىدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفى (از ممكنات) شهادت مىدهد كه غير از صفت است» (لشهادة كلّ صفة أنّها غير الموصوف و شهادة كلّ موصوف أنّه غير الصّفة).
اين بيان در واقع يك دليل منطقى روشن است كه مىفرمايد: صفات زايد بر ذات، به زبان حال گواهى مىدهند كه از موصوف جدايند و هر موصوف گواهى مىدهد كه با صفت دوتاست، مگر اين كه صفات او را عين ذاتش بدانيم و معتقد باشيم خداوند ذاتى است كه تمامش علم و تمامش قدرت و تمامش حيات و ازليّت
[١] اشاعره كه پيروان «ابو الحسن اشعرى» هستند، اعتقاد به معانى دارند و منظور آنها از معانى اين است كه مفهوم صفات مانند عالميت، غالبيت و ... مانند ذات خداوند قديم و ازلى هستند و در عين حال غير از ذات اويند و به اين ترتيب اعتقاد به وجود چند امر ازلى دارند، يا به اصطلاح، قائل به تعدّد قدما مىباشند، عقيدهاى كه مسلما با توحيد خالص سازگار نيست و لذا پيروان مكتب اهل بيت- عليهم السلام- به خاطر تعليماتى كه از آنها دريافتهاند- مانند آنچه در اين خطبه و ساير خطبههاى نهج البلاغه و كلمات ديگر معصومين- عليهم السلام- آمده- «معانى» را كه همان صفات زايد بر ذات است از او نفى مىكنند و جمله «بىشريك است و معانى» اشاره به همين نكته است.