پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٣ - جاهلان عالمنما!
اهل لما قرّظ به [١]).
بديهى است حل مشكلات قضايى و به اصطلاح فقها، ردّ فروع به اصول، نياز به سرمايه عظيم علمى دارد كه اين جاهلان مغرور فاقد آنند، و همين فقر علمى (توجه داشته باشيد ملّى به معناى غنىّ و پر مايه آمده است) سبب مىشود كه در مشكلات زانو زند و راه ورود و خروج را در مسائل مختلف نشناسد (توجّه داشته باشيد كه صدور و ورود در برابر همند و اشاره به همان مطلبى است كه در تعبيرات علما بسيار ديده مىشود كه مىگويند فلان كس مرد عالم و آگاهى است، راه ورود و خروج از مسائل را به خوبى مىشناسد ولى فرد مورد بحث در خطبه «شريف» به خاطر بىمايگى، از اين ويژگى بكلّى خالى است!).
يكى از بدبختيهاى اين گونه افراد اين است كه گروهى متملّق و چاپلوس به خاطر دستيابى به منافع مادّى و جيفه دنيا، آنها را احاطه مىكنند و به مدّاحى و گزافهگويى مىپردازند و صفاتى براى آنها بيان مىكنند كه هرگز شايسته آن نيستند، آنها از اين دروغهاى شرمآور در آغاز لذّت مىبرند، با اين كه مىدانند دروغ است ولى كم كم باورشان مىآيد و گمان مىكنند به راستى داراى چنين شايستگيهايى هستند و اين اوج بدبختى آنهاست كه راههاى نجات را به رويشان مىبندند! [٢]
[١] «قرّظ» از ماده «تفريظ» به معنى مدح كردن كسى در حال حيات است، در مقابل تأبين كه به معنى مدح كردن و بزرگداشت بعد از مرگ است و در اصل به معنى دبّاغى كردن پوست با مادّهاى است كه آن را «قرظ» (بر وزن غرض) مىنامند كه مايه مرغوبيت پوست مىشود.
[٢] در اين جا بعضى از شارحان نهج البلاغه، به جاى «قرّظ» كه از ماده «تقريظ» به معناى مدح و ستايش است «فرّط» كه از ماده «تفريط» و «فوّض» كه از ماده «تفويض» است ذكر كرده و تفسيرهايى براى آن بيان داشتند، امّا چون بناى ما در اين شرح اين است كه سراغ اختلاف نسخهها نرويم و تنها به نسخه معروفى كه امروز متداول است بسنده نماييم از ذكر آنها صرف نظر مىكنيم.