پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩ - ٣- جاذبه فوق العاده نهج البلاغه
شده، به دوردستترين نقاطى كه انديشه انسانى از آن فراتر نتواند رفت، پرواز مىكند. [١] هنگامى كه براى بيدار كردن ارواح خفته و بىدرد، تازيانه سخن را به دست مىگيرد و از مرگ و پايان زندگى و سرنوشت اقوام پيشين بحث مىكند، آن چنان تكان دهنده است كه روح هر انسانى را به لرزه در مىآورد، لرزهاى دردناك و در عين حال لذّتبخش و بيدارگر. [٢] ٤- يكى ديگر از جاذبههاى نيرومند نهج البلاغه همان گونه كه قبلا اشاره شد، اين است كه در هر مىدانى گام مىنهد چنان حق سخن را ادا مىكند و دقايق را مو به مو شرح مىدهد كه گويى گوينده اين سخن تمامى عمر را اشتغال به بحث و بررسى روى همين موضوع داشته، نه غير آن.
هنگامى كه امام (ع) يك خطبه توحيدى را آغاز مىكند و به شرح اسماء و صفات جمال و جلال خدا مىپردازد، چهره يك فيلسوف بزرگ الهى در نظر انسان مجسّم مىگردد كه ساليان دراز همه وقت سخن از توحيد گفته و درهاى گرانبها در اين زمينه سفته و غير از آن گفتارى نداشته است، نه به سوى تجسّم گام بر مىدارد و نه به سوى تعطيل صفات و آن چنان خدا را معرفى مىكند كه انسان با چشم دل او را همه جا در آسمانها، در زمين و درون جان خود حاضر مىبيند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مىگردد.
امّا همين كه نهج البلاغه را مىگشاييم ناگاه چشم ما روى خطبه جهاد متوقف مىگردد، فرمانده و افسر شجاع و دلاورى را مىبينيم كه لباس رزم در تن كرده و دقيقترين دستورات و تاكتيكهاى جنگى را براى افسران و لشكريان خود تشريح مىكند، آن چنان كه گويى در تمام عمر جز با ميدان جنگ و فنون نبرد سر و كار
[١] خطبه اوّل و خطبه اشباح (خطبه ٩١) و خطبههاى فراوان ديگر.
[٢] خطبههاى ١٠٩- ١١١- ١١٣ و خطبههاى ديگر.