پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٠ - جاهلان عالمنما!
مىشوند كه از صلاحيت آنها بيرون است. همواره در شك و ترديد بسر مىبرند حتّى اگر در راه صواب گام نهند، چون به آن ايمان ندارند، متزلزلند و همواره تير در تاريكى رها مىكنند به اميد اين كه شايد به هدف بخورد.
بعضى از شارحان نهج البلاغه به تصوّر اين كه جملههاى اخير با جمله بالا كه مىفرمايد: (ثمّ قطع به) در تضاد است زيرا در آن جمله، سخن از قطع و يقين است و در اين جا سخن از شك و ترديد، به فكر حلّ اين تضاد افتادهاند، در حالى كه جمله بالا به معنى حكم كردن قاطعانه است نه قطع و يقين خود قاضى، در واقع او تنها حكم مىكند و چهره انسان قاطعى را به خود مىگيرد در حالى كه در درون وجودش طوفانى از شك و ترديد برپاست.
آرى! بدبختى بزرگ او در اين است كه اگر تصادفا به واقع برسد، چون يقين و اطمينان به آن ندارد دائما متزلزل است و از اين تزلزل رنج مىبرد و قادر به تصميمگيريهاى خود نيست، و اگر خطا كند چون به خطاى خود واقف نيست راه بازگشت بر او بسته است.
سپس در توصيف ديگرى، حال اين گونه اشخاص را با تعبيرات كوبنده و تشبيهات بسيار گويا و رسا، چنين بيان مىفرمايد، مىگويد: «او نادانى است كه در تاريكيهاى جهالت سرگردان و حيران است!» (جاهل خبّاط [١] جهالات).
«او همچون نابينايى است كه در ظلمات پر خطر، همچنان به راه خود ادامه مىدهد» (عاش ركّاب عشوات [٢]).
امام تنها به توصيف او به جاهل بودن قناعت نمىكند، بلكه بر آن تأكيد
[١] «خبّاط» از ماده «خبط» در اصل به معنى زدن نامنظم و يا حركت نامنظم است كه طبعا به نتايج نادرست منتهى مىشود و به همين دليل افراد ديوانه يا كسانى كه نمىتوانند تعادل خود را حفظ كنند «خابط» يا «خبّاط» گفته مىشود.
[٢] «عشوات» جمع «عشوة» به معنى ظلمت و تاريكى است.