نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥
بَرمَكيان به جايى رسيد كه بيم و اميد مردم از بَرامكِه بيشتر از خود هارون الرشيد بود . همين امر ، هارون را وا داشت كه سيطره آنان را بشكند. لذا آنان را زندانى كرد و تحت فشار قرارشان داد تا آن كه مُردند. سلطه برمكيان از به خلافت رسيدن هارون الرشيد تا كشته شدن جعفر [برمكى] در سال ١٨٩ ق ، نزديك به هجده سال طول كشيد .
ر . ك : رجال السيّد بحر العلوم : ج ٢ ص ٣٥٢.
بَزيع
نام او بَزيع بن موسى حائك است . وى ادّعا كرد پيامبر است و از جانب جعفر بن محمّد (امام صادق عليه السلام ) كه خداست، فرستاده شده است. بزيع به پيامبرى ابو الخطّاب ، گواهى داد و ابو الخطّاب و يارانش ، از بَزيع ، بيزارى جُستند . امام صادق عليه السلام درباره او فرمود: «او ملعون است. به خدا و رسول او نسبت دروغ مى دهد» . همچنين ، درباره او و بنان و سرىّ فرمود: «خدايشان لعنت كند! شيطان ، خود را از فرقِ سر تا نافش به صورت زيباترين انسان به آنان مى نمايانَد» . ابن ابى يعفور مى گويد : به امام صادق عليه السلام گفتم : بَزيع ، مدّعى است كه پيامبر است. فرمود: «اگر از او شنيدى كه اين را مى گويد ، او را بكُش» . نيز ابن ابى يعفور مى گويد : خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. پرسيد: «از بزيع ، چه خبر؟» . گفتم : كشته شد. فرمود: «خدا را شكر! براى او چيزى بهتر از كشته شدن نبود ، چون هرگز توبه نمى كرد» . فرقه بزيعيه، از فرقه هاى غُلات ، منسوب به اوست .
ر . ك : فرق الشيعة ، نوبختى : ص ٤٣ ، الكافى : ج ٢ ص ٣٤٠ و ج ٧ ص ٢٥٨ و ٢٥٩.
بشّار شَعَيرى
نام او ابو اسماعيل كوفى بشّار شُعَيرى دهقان و بنا به قولى «بيّاع الشَعير (جو فروش)» و بنا به قولى اشعرى است . او شخصى مرتد و كافر و فاسق و مشرك و غالى و ملعون و مذموم بود. با عَلْياويه يا عَلْباويه ، اشتراك عقيده داشت كه مى گفتند : على خداست و با ربوبيت خود از آنان گريخت و در قالب علوى هاشمى (يعنى در قالب على) ظاهر شده و [گاه ]