نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١
١٤١٣.المعجم الكبير ـ به نقل از ابو يحيى ـ: من ، ميان حسن و حسين عليهماالسلام و مروان قرار داشتم و آنها به يكديگر ، بد مى گفتند . حسن عليه السلام سعى كرد حسين عليه السلام را ساكت كند. مروان گفت : خانواده لعنتى! حسن عليه السلام عصبانى شد و فرمود : «گفتى : خانواده لعنتى؟! به خدا سوگند كه خداوند ، تو را زمانى كه هنوز در پشتِ پدرت بودى ، با زبان پيامبرش لعنت كرد» .
١٤١٤.مسند ابن حنبل ـ به نقل از شُعْبى ـ: از عبد اللّه بن زبير ، در حالى كه به كعبه تكيه داده بود، شنيدم كه مى گويد : به خداوند اين كعبه سوگند كه پيامبر خدا ، فلانى و فرزندانى را كه از پشتِ او زاده شوند ، لعنت كرد .
١٤١٥.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از عبد اللّه بن زبير ـ: پيامبر خدا ، حَكَم و فرزندانش را لعنت كرد .
١٤١٦.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از عبد الرحمان بن عوف ـ: براى هيچ كس فرزندى زاده نمى شد ، مگر آن كه او را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آوردند و ايشان ، برايش دعا مى كرد . مروان بن حَكَم را كه نزد ايشان آوردند ، فرمود : «وَزَغ ، پسر وَزَغ، ملعون ، پسر ملعون!» .
١٤١٧.الكافى ـ به نقل از زُراره ، از امام باقر عليه السلام ـ: چون مروان زاده شد ، او را نزد پيامبر خدا فرستادند تا برايش دعا كند. اين كار را توسّط عايشه كردند. وقتى عايشه او را نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله بُرد، ايشان فرمود : «اين وَزَغ پسر وَزَغ را از نزد من بيرون ببريد». زراره گفت : و يقين دارم كه امام باقر عليه السلام فرمود : «و [پيامبر خدا] او را لعنت كرد» .
ر . ك : ص ٣٠٧ (حَكَم بن ابى العاص) .